قهرمان ميرزا عين السلطنه

7029

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

برليان جنوب و شمال است ) . افخم الدوله و سايرين همان جلوى در . والاحضرت دفعهء ديگر به من اظهار التفات فرمود . بعد جلوى افخم و محسن ميرزا و سلطان محمود رفتند ، از آنها حال و احوال پرسيدند . مجددا به جاى خود تشريف آوردند . سن عز الدوله آن‌وقت حال حضرت اقدس و الا را از من پرسيدند . عرض كردم چهار ماه است گرفتار پادرد ، دست درد و گاهى مبتلاى هردو هستند . از اطاق بيرون نمىتوانند بيايند . بسيار عرض سلام رساندند و خيلى اشتياق زيارت دارند ، ليكن نمىتوانند حركت كنند . فرمود خيلى سلام مرا برسانيد . من هم كمال شوق به ملاقات حضرت و الا دارم . انشاء اللّه خوب مىشوند . ( در حالىكه حضرت و الا را نديده بودم تبليغ رسالت كردم ) . آن‌وقت از سن حضرت و الا جويا شدند . عرض كردم تولدشان هزار و دويست و شصت و يك است . احتساب الملك فضول فورى گفت در جلوس شاه شهيد هشت ساله بودند . وليعهد رو به من كرد . عرض كردم تاريخ تولد همان است كه عرض كردم . حالا احتساب الملك تاريخ مىگويد چه عرض كنم . فرمودند ( به خنده ) شايد براى اين‌كه سن خودتان كم شود آن را كم مىگوئيد . عرض كردم اين‌كه دليل نمىشود . شاهزاده بچهء كوچك هم دارد ( و دستم را بلند كردم آنقدرى ) . باز خنديد . دماغ داشت فرمود آرزوى من اين است حضرت و الا عمرشان خيلى طولانىتر از اين بشود . مايهء افتخار است . خوب پسر بزرگشان شما هستيد ، عرض كردم خير . خودش فرمود عماد السلطنه . عرض كردم بلى . بعد شما عين السلطنه ، عرض كردم بله ، بعد افخم الدوله ، يكى هم نوشيروان ميرزا كه لندن تحصيل مىكند . آن‌وقت و الا حضرت عقب عقب رفته با دست خود سلام نظامى به همه داده داخل اطاق معروف به جنب برليان شدند كه معمولا سلام آنجا جلوس مىكنند ( از عهد ناصر الدين شاه الى حال . چون جلوى اين اطاق حوض است و خيابانى جلو حوض و موقعيت آن براى صنوف نظامى و عمله اكرهء سلام بهتر است . ) . يك مرتبه جمعيت اين اطاق به هم داخل شد ، هركس جلوى آشناى خود رفته مشغول صحبت و خوش‌وبش شد . ورود سردار سپه من جلوى ارسى بودم و بيرون را تماشا مىكردم . ديدم وزرا آمدند زير پاى من ، پشت به ازارهء اطاق ايستادند . يك مرتبه از سمت مخالف سروكلهء رئيس الوزرا با همان شنل