قهرمان ميرزا عين السلطنه
7010
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نكنند ، به وضوح ، به گوشه و كنايه و استعاره از سردار سپه و همكارانش به دو ياوه نگويند . فصيح الزمان واعظ شيرازى اول ظهر مسجد شيخ وعظ مىكند . اهل خانهء ماها آنجا مىروند . شعر خيلى مىخواند ، مطايبه و سخنان شيرين بسيار مىگويد . شيرازى است ، خوشلهجه و بيان . يكروز نيست كه حرف مضحكى از جمهورى و آقايان نزند ، باب دل خانمها . جاهاى گردشى سابقا بازار رفتن مد بود ، پول هم داشتند عصر تا غروب بازار بزازها ، تيمچهء حاجب الدوله مركز فروش و تفنن و هرزگيها بود ، آخر غروب سبزهميدان و حجرهء ارامنه خصوصا مسيو باقداسر ارمنى . اقلا دويست درشكهء اربابى و اسب سوارى آقاها ، در بيرون و توى سبزهميدان براى حركت آنها حاضر بود كه حالا يكدانه جز كرايهاى نيست . فقط اگر كسى برود مسجد شاه و ساير مساجد است . حناى بخت و زيارت سابقا روز 27 مرسوم بود زنها حنا به امامزاده زيد مىآوردند به عناوين مختلفه ، حناى زيارت ، حناى بخت ، حناى اولاد ، حناى سفيدبختى و غيره و غيره . آنوقت هركس از حناى ديگرى گرفته كمى به سرانگشت خود مىگذاشت . اين حوض امامزاده زيد از شدت حنا قرمز مىشد . وقت نماز پيشنماز يك خادم گنگى لالى داشت دولچهء آب را توى زنها مىريخت تا آنكه خانمها مىرفتند . حاليه حنا كماكان به جاى خود باقى است . من يكدفعه اگر درست اشتباه نكنم [ سال ] 1306 بود مثل غالب جوانهاى عهد در يكى از حجرات مخفيانه تماشا رفتم كه الساعه درست در نظرم مجسم است . آنروز خانم معروفه و خوشگل دختر سلطان حسين ميرزا زن مرحوم معين السلطنه كه حاليه عيال حاج يمين الملك است بود و من او را خوب تماشا كردم ، خواهر اجلال نظام حاليه . هفده سال داشتم . گدائى خانمها و رخت مراد مسئلهء تازه هم چند سال است ( زيادتر ، چون من طهران نبودم ) به ميان آمده . از چند روز قبل خانمها توى كوچه ، توى بازار ، توى خانهها ، توى مسجد گدائى مىكنند براى ناخوشى ، براى سفيدبختى ، براى زيارت ، و همانها كه در حنا مرسوم است . پيراهن ، چارقد ، كيسه ، شلوار ، هركس به قدر پولش پارچه گرفته و ميان دو نماز بايد تمام شود .