قهرمان ميرزا عين السلطنه
7003
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
خلاص و مبرى نمائى . مطابق اطلاعاتى كه من دارم پدر تو حاج مهدى نوكر آقا عبد الباقى بود . در معدن مس سبزوار مباشرت [ داشت ] و تو در سن جوانى به همراهى پدرت در سبزوار مرتكب عمليات ننگين شدهاى و كربلائى آقا باباى سبزوارى كه خرج تو را مىداد هنوز زنده است و شاهزاده شيخ الرئيس و ساير اهالى سبزوار تو را به اسم حسين كربلائى آقا بابا مىشناسند ( حكايت پدرش را نمىتوانم باور كنم ) . تو در طهران در محلهء پامنار با اوباش و الواط محشور بوده [ اى ] و عمو حسين سبزىفروش پامنارى حاضر است عوالم تو را بنويسد و همه حاضرند در آن محل به حركات بىرويه و نامناسب تو شهادت بدهند . تو دعويهاى خيلى بزرگتر از خود كردهاى . جامبازى نه جانبازى تو در مشروطيت قدمى برنداشتهاى . روزهائى كه ميرزا جهانگير خان و آقا سيد جمالها جانبازى مىكردند تو در پامنار جامبازى مىكرد و شهودى كه اسم بردهاى فقط به اطمينان وقاحت خودت و شرم و سكوت آنها استشهاد نمىكنند و اگر هم آنها چنان كه مىخندند به حرفهاى پوچ تو بخندند و تو را در محافل خود مسخره نمايند تو ذرهاى متأثر نمىشوى . زيرا به عدم تأثر و پوست كلفتى معروف هستى و به اين حالت عادت كردهاى . دعوى مقالهنويسى و شاعرى كرده بودى . تو الان هم قادر بر نوشتن يك سطر مطلب صحيح نيستى . تو معروف به حسين آقا كه بعد كمال السلطان لقب گرفتى از روز اول منفور جامعه بوده و به دوروئى و بدنامى و عدم امانت مشهور ، و ترقى تو فقط در استخدام مجلس و تندنويسى و پادوئى ادارهء مباشرت بوده . مجاهدين دروغى خيلى عجيب است كه در موضوع كشيك دادن پشتبام مجلس و مجاهدت و ساير كارها هركس كه از پشت كوه بيرون مىآيد يا از زير كثافات يك سلسله اعمال ننگين فرار كرده لقب و اسم خود را عوض مىسازد . به اعتماد فراموشكارى مردم خودش را در عضويت انجمنها و مجاهدت و كشيك دادن و غيره ذىدخل جلوه مىدهد . نمىدانم با اينهمه مجاهدين دروغى چرا يك مشت قزاق مجلس را تصرف كردند . مگر فقط با دادن نشانى و بردن اسم از يك عده مرده و زنده كه هيچكدام هم سندى در صحت اين ادعاها بهدست نداده و نمىدهند مىشود يك شارلاتان خود را داخل تاريخ مملكت