قهرمان ميرزا عين السلطنه
7004
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بنمايد . صبا ، تمام كسانىكه از آنها اسم بردهاى به تو لبخند زده ، غالبا بعد از قرائت جفنگهاى تو به تو فحش و ناسزا پرتاب كردهاند و اثرى كه تو از جعل اين دروغهاى پردار منتظر بودى معكوس شده امروز تمام شهود تو به تو لعنت مىفرستند . بعد تاريخ روزنامهء « آفتاب » و « ستاره » ، جوابا مىنويسد ضد آنچه « ستاره » در توصيف خود شرح داده ، دفاع از ملك مىكند و از خالصىزاده هم باز دفاع مىكند كه تبعهء ايران و ايرانى است و بر فرض هم اهل بين النهرين باشد شما چرا تبعه و رعيت انگليس نوشتيد . سپس مىنويسد « صبا » تو در انظار ملت و مردمى كه سطور ما را قرائت مىكنند مهملات و مفتريات تو را نيز خواندهاند و اتفاقا خودشان از قبيل سليمان ميرزا و ديگران شاهد و آمر قضايا بودهاند ، به قدر مگس و پشه قرب ندارى . تو رسوائى . اينجا بامزه مىنويسد : صبا تو به من نسبتهائى دادهاى كه به محض اينكه يكنفر مرا با جبههء مكدر و خلقت مجدر ببيند به تو مىخندد . اعضاى ادارهء مرا همه ديده و آن قيافههاى بيچاره را مىشناسند . ولى بر تو خوش خواهد گذشت اگر داخل حياط خصوصى تو . . . « 1 » بشوم . . . « 2 » آيا ميل دارى . آيا ديگر وقاحت بس نيست . بعد تهديد به « دوئل » مىكند و وعدهء بقيه را مىدهد . تا چه بنويسد . دفاع روزنامهء قانون از ملك الشعرا ديگرى به امضاء محفوظ مىنويسد . كسىكه شرح احوالات و وضعيت زندگانى او را در كودكى تمام سكنهء سرچشمه و پامنار از عالى و دانى كاملا مسبوق و مستحضرند و عموم جريدهنگاران و محرران ما به شرافت ايران از همكارى او شرم دارند و كسىكه در سرتاسر صفحات تاريخچهء ننگين زندگانى او يك سطر سفيد ديده نشده در مقام جسارت برآمده با كمال بىشرمى به يك شاعر ملى و اديب سخنشناس باشهامت كه خدمات درخشانى در راه آزادى و ادبيات ايران نموده اسائه ادب و اطالهء لسان مىنمايد . آرى . هركه تف كرد او به ماه آسمان * تُف بهروى خويش كرد اين را بدان گرچه لاطائلات ورق پارهء مبتذل « ستاره » و حماسههاى خالى از منطق كمال السلطان قديم و صباى كنونى قابل ردّ و جواب نيست ليكن بقدرى از طريق حقگوئى منحرف شده است كه نگارنده را وادار به درج مختصرى از سوابق مدير روزنامهء مزبور نمود . مندرجات شمارهء 176 « ستاره » كه آقاى « ستاره » شرح خدمات و مشقات خود را با
--> ( 1 و 2 ) - نقطهچينها در اصل است .