قهرمان ميرزا عين السلطنه

6973

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

جوابش با خودم . فراشباشى آقايان را ببر . تجار هيچ تصور چنين امرى را نمىكردند و شوخى تصور نمودند ، تا به جدى رسيد . پايشان را فلك كرده چوب زدند . بعد آدم گماشتم سال ديگر موقع حج آقايان را روانهء مكه نمودند هم ايابا هم ذهابا به زيارت مدينهء منوره مشرف شوند و نوشته بياورند . « وجود يكى است » ( شوخى اعتضاد السلطنه ) آن‌وقت صحبتها تغيير كرد . باز نمىدانم به چه مناسبت [ صحبت ] مرحوم اعتضاد السلطنه و خدمات او به ميان آمد . باز آقا شيخ محمد حسين گفت شاهزاده خيلى به اسلام خدمت كرد . در حقيقت شيخيه را او مفتضح نمود . يك‌شب كه مىخواست پايهء علم عربى حاجى محمد كريم خان را بداند گفت شما در فلان كتاب در تعريف علم اجتهاد نوشته‌ايد « استناج » ، اين به چه معنى است ، چه صيغه‌اى است . حاجى بعضى عبارات گفت ، شاهزاده رو كرد و گفت شايد مقصود شما « استنتاج » است . گفت خير همان استناج است . گفت نمىشود و صحيح نيست . حاجى گفت « وجود يكى است » ، استناج و استنتاج فرقى ندارد . شاهزاده آدم خودش را صدا زد و به او گفت مثلا برات هزار تومان را گرفتى . گفت همچو براتى مرحمت نكرديد . شاهزاده گفت احمقى . پس بنا را گفتى بيايد حياط را بسازد . باز گماشته گفت چه وقت شما چنين فرمايشى فرموديد . بنا كرد شاهزاده به او تغيّر كردن و فورى رو به جانب حاجى كرد گفت چه شد جواب پيغامى كه به شما دادم . حاجى با تعجب گفت چه پيغامى . گفت مردكه نگفتم فلان كتاب را بگير بياور . گفت كدام كتاب . شاهزاده گفت احمقى ، كودنى ، نفهمى . حاجى يك مرتبه با كمال تعجب گفت شاهزاده نوكر شما آنجاست به من چرا خطاب مىكنيد . شاهزاده خنديد گفت « وجود يكى است » فرق نمىكند . مردم زدند زير خنده و حاجى خفيف شد . اسم جمهورى شيخ رفت مسجد نماز كند ميرزا عبد اللّه نشست تا درشكه حاضر شود برود كه رئيس نظميه مجددا به ملاقاتش مىآمد . گفت امروز حاجى شيخ عبد النبى كاغذى كه براى شيخ محمد نوشته بود داد شيخ بها برد و شيخ بها ديگر هرچه ميل داشت ، به رئيس الوزراء گفته بود ، خيلى تند ، خيلى سخت . بالاخره قول داده بود و قسم خورده بود كه به كلى جلوگيرى كند و حتى گفته بود خرى را كه بالا بردم طورى پائين بيارم كه آفرين بگوئيد و اسم جمهورى كسى نبرد .