قهرمان ميرزا عين السلطنه

6974

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اختر السلطنه گفت من در منبر به خانمها گفتم اختر السلطنه را پيدا كنيد . امروز خانمى كاغذ به دست من داد . معلوم شد پيدا كرده . اختر السلطنه دختر قوام الدولهء مرحوم عيال صدر الملك است . خانم گفت الان هم بيرون است اجازه بدهيد خوب كتكش بزنيم . من گفتم اين‌كار را نكنيد ( اما زن صدر الملك بسيار بىكمال است البته كاغذ را ديگرى نوشته به امضاء او ) . حكم حرمت جمهورى من پرسيدم آقايان قم مگر حكم به حرمت جمهورى نكردند . گفت چرا به همه فرمودند . گفتم حرف از بين مىرود ، لازم بود مرقوم دارند . گفت روز آخر كه آقاى آقا سيد ابو الحسن مىرفت يك ساعت خلوت كرديم ، من همين درخواست را كردم . آقا فرمود ما امروز داخل يك سياستى شده‌ايم انگليسها چندان ميل ندارند ما رجعت كنيم . ما براى آن‌كه مركز اسلام نجف شده است نمىخواهيم آنجا خالى باشد و تمام شيعيان عراق بدون سرپرست . امروز شايد اين نوشتهء ما بر خلاف آمال آنها باشد . فورا اسبابى فراهم مىكنند كه رفتن ما به تعويق خواهد افتاد . ما مىرويم ، آنجا كه درست مستقر و متمكن شديم ، اطراف كار را ملاحظه كرديم همه اينها درست مىشود و هر حكمى ، استفتائى لازم شود روانه مىداريم . من ديدم در محظور بزرگى واقع مىشوند اصرار در نوشتن نكردم . اين آقا شيخ عبد النبى حاضر است ، بپرسيد تا بدانيد چه مىگويد . در ميان جماعت شيعه حكومت با قرآن است لاغير . به اجازهء علما مجرى احكام تاكنون سلاطين وقت بودند . امروز هم همان حال را دارد . ما كه نشستيم و يك نفر رئيس جمهور را انتخاب كرديم تازه تشيع را كنار گذاشته سنى شده‌ايم . همان اوضاع صدر اسلام و گفتگوى ما با اهل تسنن تجديد مىشود . همه‌جا نفرين به جمهورى اينها رفتند ما نشستيم به صحبت كردن . امروز در تمام مساجد و منابر طهران همين حرف است و به جديت علما و اهل منبر جمهورى را رد مىكنند و به آن كسانى كه مسبب اين اساس و اين حرف بودند لعن و نفرين مىكنند . سردار سپه در ماه رمضان خدا بيامرزى بزرگى براى خود و كسانش تهيه كرد . از اذان ظهر تا پاسى از شب رفته از مسجد سپهسالار و شاه گرفته موعظهء ميرزا عبد اللّه و شيخ محمد و خالصىزاده تا كوچك‌ترين