قهرمان ميرزا عين السلطنه
6943
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
رئيس الوزراء و وزير جنگ - ذكاء الملك خارجه - مدير الملك ماليه - معاضد السلطنه عدليه - ميرزا قاسم خان كفيل داخله - امير مقتدر محمود آقا خان پست و تلگراف - مشار الدوله كه معاون فوايد عامه بود كفيل - علوم و معارف بعد تعيين مىشود . فقط امير مقتدر كه به جاى خدايار خان است تازه وارد كابينه شده تتمه همانها هستند كه بودند . مجلس و سردار سپه ميرزا فتح اللّه خان گفت در مثل مناقشه نيست . سردار سپه مثل كره اسبهائى بود كه در ميان چمنزارها در كمال آزادى و به طيب خاطر مشغول چرا بودند ، به هر گلى ، گياهى ، بوتهاى دهن انداخته و بخورد ، هر لگدى ، گازى ، جلافتى مىخواهد بكند . ايلخىچيها رفتند كمند بردند او را گرفتند و چند تا چماق به سر و كله و قبرقهء او نواختند . يك افسار ، يك پالان و توى طويله سر آخور [ بردند ] كه تو بايد از اين به بعد مال سوارى مطيعى شوى و الا چماق است ، چماق . حالا مجلس است ، اطاعت از اوامر او و اوامر قانون . تنقيد است ، استيضاح است ، هزار چيز . بايد مطيع بود و اسبسوارى خوب . و الا رأى عدم اعتماد ، حاجى حاجى كجا مكهء معظمه . طرز معرفى اعضاى كابينه اعظام الدوله پسر آشتيانى آمد گفت يارو افتضاح بار آورد . نتوانست معرفى چندتا وزير را بكند . اسم ذكاء الملك را برد . بعد مدير الملك رسيد به معاضد السلطنه ، برگشت گفت اسمت چيست ، زود گفت معاضد السلطنه عدليه ، عدليه گفت ، آنوقت امير مقتدر معرفى كرد . بعد برگشت سمت مشار الدوله به تو چىچى دادم . زود گفت من مشار الدوله فوايد عامه . مردم زدند زير خنده . جمعى ديگر هم تصديق كردند . بيرون آمديم همه مىگفتند كه رعب مجلس آقا را هم گرفت كه نتوانست معرفى كند . بعد هم عز الممالك و ديگران گفتند و محقق شد كه آقا دست و پا را گم كرده بود . خيالات افخم الدوله دوشنبه نهم - ديشب مشير السلطنه ( پسر مرحوم عضد الملك نايب السلطنه خوان سالار شاه از دوستان قديمى ) با معتضد السلطنه ، محسن ميرزا ، سيف اللّه ميرزا اينجا بودند . افخم الدوله خيال دارد اقدامات و تبليغات فردى را مبدل به چند نفرى كند و قرار شد هرچند نفر حوزه داشته و مشغول باشند و يكى از آنها دايم در ميان مجلسى [ باشد ] كه در محلات از طبقهء سوم و چهارم منعقد مىشود و ترتيب داده شد .