قهرمان ميرزا عين السلطنه

6942

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

عكس انداختن ( لوطى اجلافى ) يكشنبه هشتم - بازار قدرى بده داشتم . سى تومان هم از الموت على محمد « 1 » فرستاده بود بردم دادم . فقط لوطى اجلافى من يك عكس بود كه پس از مدتها انداختم . شخص روسى فقيرى آمده عكاسى مىكند . هر عكس نيم ذرعى كه « آگران ديزمان » مىكند دو تومان . ازبس كه عكاسى سهل و آسان شده و عكاس زياد . تلگرافهاى مضحك تلگرافاتى كه امروز در همان دو سه جريدهء فحاش بدسابقه چاپ شده بود راجع به قطع روابط با مركز بود براى خاطر كناره‌گيرى سردار سپه . بزرگ آن عراق بود ، تتمه شفارود ، هارون‌آباد ، مزلقان ، آوج ، خمين ، كنگاور ، اسدآباد ، ماكو . خيلى اين تلگرافات مضحك بود . يكى دوتا را هم اين قسم امضاء نموده بودند : از طرف جماعتى به امضاء يك نفر . واقعا هارون‌آباد و شفارود قطع روابط با طهران كنند چه رستاخيزى برپا خواهد شد . شايد باز بازى بازى كارى صورت بگيرد . خود مملكت ما هم مثل مردمانش بوقلمون مسلك است و نمىشود به هيچ‌چيز آن اميدوار بود . دخترها امشب مهمان من بودند . روشنك گفت هرقدر سردار سپه اصرار كرد حاجى وكيل را برد و آورد ، پيغام داد وزارت را قبول نكرد و مىگفت من مىدانم كابينهء شرّ و شورى است و دوام هم ندارد . دست از وكالت بكشم فردا سرم بىكلاه مىماند . معرفى كابينهء سردار سپه چون امشب كابينه معرفى مىشد دو عدد بليط روانه كرده بود براى تماشاى مجلس بروم . من هم با سلطان محمود ميرزا رفتم . اما بقدرى بليط داده بودند و جمعيت بود كه جا به ما نرسيد . حتى نزديك در اطاق پارلمان هم نرفتيم . در كه باز شد مردم از ستونها بالا مىرفتند ، از نردبانها بالا مىرفتند ، پرت مىشدند . سرباز با كونهء تفنگ مىزد . كلاهها افتاد ، گيوه و كفشها به جا ماند ، عباها پاره شد . يك داستانى ، يك حكايتى . اين مرافعه را كه ما ديديم با ميرزا عبد اللّه خان مدير السلطنه ، ميرزا فتح اللّه خان برادرش يك گوشهء باغ نشستيم و مشغول صحبت و هواخورى شديم . حتى بعد از تنفس هم رفتيم و جا نبود سوزن بيندازند . آنجا كه نشسته بوديم آمدند گفتند كابينه معرفى شد . سردار سپه

--> - سلطنت رسيد ، راه‌آهن هم كشيد ، پول هم پيدا شد . اين است كه پيشگوئى نبايد كرد زيرا از آتيه بشر خبر ندارد ( يادداشت بعدى از نويسنده ) . ( 1 ) - برادر عيال نويسندهء خاطرات .