قهرمان ميرزا عين السلطنه

6914

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

گفت دو درجه كمتر تا تابين . بهمن خيلى مهمان را اذيت كرد . مهمان برخاست كيف توالت خود را آورد شرف و سلطان دستهاى بهمن را گرفتند ، او شروع به بزك كردن و ما مشغول تماشا شديم . اول يك شيشهء كوچكى بيرون آورد توى آن سرخاب بود تا سرش را باز كرد و دست برد بهمن فريادى زد كه ترا به خدا . گوش نداد . گونه‌هاى او را سرخ كرد . بعد به‌شتاب تمام شيشهء ديگرى بيرون آورده مسواك كوچكى برداشته ابروى بهمن را سياه كرد و قشنگ كشيد ، تتمهء مسواك را هم به سبيل بهمن . آن‌وقت شيشهء ديگرى كه توى آن سفيداب بود قدرى به كف دست خود ماليد و آب خواست . بهمن باز فرياد زد . آب نبود و حسين خان زود قدرى آب از غليان به‌طورى كه كسى نديد توى فنجان ريخت . مهمان سفيدآب را حل كرد و به صورت و پيشانى بهمن ماليد . آن‌وقت با پارچهء نازكى مجددا ماليد و سپس با كف دست خود . آن‌وقت سرمه‌دان خود را بيرون آورده ميل را به سرمه‌دان فرو برد . اين دفعه صداى بهمن تا به عرش رسيد اما فايده نكرد . ميل را به لپ او گذاشته چند چرخ داد و برداشت . خال قشنگى به صورت بهمن افتاد . بزك به سرعت باد و برق تمام شد كه من هيچ بزك كردن زنهاى اين دوره را نديده بودم و بر علم من حتى شريكه و افخم الدوله هم افزوده شد . بهمن گفت همين‌طور مثل من خودتان را درست مىكنيد كه خوب مىشويد و الّا تو از آن آشپز من بدترى . خيلى خيلى حركات و صحبتهاى بهمن بامزه و بانزاكت بود . شام آوردند مهمان سر شام نرفت كه شما هم بايد حتما بخوريد ، اطاعت كرديم . اما هر قاشقى كه مهمان به بشقاب خود چلو مىريخت و مىرفت قاشق ديگر بريزد بهمن آن را بلع نموده بود . آخر ، دست بهمن را گرفتيم تا مهمان توانست چيزى بخورد . نصف شب شده ما سه نفر برخاستيم وداع مطولى نموديم تا دم در همراه ما آمد آنجا هم مجددا توديع كامل به عمل آمد آنها را به عيش و نوش و هواى خوش بهار گذاشته به منزلها آمديم . اين دو بيت را با آواز خوش و آهنگ تار مىخواندند و من مىنوشتم . روزه‌دارم من و افطارم از آن لعل لب است * آرى افطار رطب در رمضان مستحب است روز ماه رمضان زلف ميفشان كه فقيه * بخورد روزهء خود را به گمانى كه شب است بهمن عزا گرفته بود كه چه قسم صورت و ابرو را پاك كند كه ظهر بايد سر مشق حاضر شود . مهمان قسم مىخورد كه تا يك هفته ابرو پاك نمىشود . گفت من هم تا روزى كه ابرويم پاك نشود ترا رها نمىكنم . ديگر ما آمديم تا خبرها بعد برسد . اين عيش امشب ما با حركت يارو به سمت بومهن با مناسبت و به‌موقع واقع شد . اميد داريم به خدا كه به خوشى بگذرد .