قهرمان ميرزا عين السلطنه
6888
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
دالان يك پارچهء سرخى كه گويا باقيماندهء بيرقهاى جمهورىطلبان بود به سر كشيده و نفير خوابش بلند است . اول صحبت ناهار شد كه به جاى آش رشته آش ماست داده است ، فقط و فقط . افخم الدوله دو قابلمه پلو و خوراك مرغ برده بود و آن به داد آقايان مىرسد . آنوقت من از ناهار يوسفيه تعريف كردم . دهان همه آب افتاد . شريكه را به زور بيدار كرديم چاى بدهد . الحمد للّه بىلندلند داد . بعد هوس كاهو كرديم . با اخم تمام گفت خانهء من كسى نيست . در حالىكه يك ساعت بعد پانزده زن از خانه بيرون رفت . بالاخره كاهوئى داد . درست مثل امير آخورى كه قصيل يابوهاى آقا را مقاطعه نموده باشد . تماشاى قشون گفتند قشون كه امروز به معمول عهود پلكونيكهاى روس ، قزاق را براى عدم شرارت در قصر قاجار روز سيزده مهمان مىكردند حاليه هم به همان سنت سنيه سردار سپه آنجا ناهار مىدهد ، يعنى ناهار هر دسته را آنجا مىبرند . فقط ناهار صاحبمنصبان را تهيه از خزانهء دولت مىكنند . از دروازهء دولت به شهر مىآيند و تماشا دارد و بايد آنجا رفت . افتان و خيزان با دائى جان و شعاع الدين ميرزا ، امير الدوله تا آنجا رفتيم . پيادهنظام مىگذشت . جلوى باغ حاج ناصر السلطنه مقابل دروازهء دولت ايستاديم ، جمعيت زياد بود تا سر پيچ خيابان شمران كه دو ثلث آن خانم و اگر يك ثلث مرد بود . ليكن مثل اين بود كه همهء اين خانمها را دستچين كرده باشند ، همه جوان با لباسهاى فاخر ، و چادرهاى اطلس ، كفشها و جورابهاى اعلى ، مىخواهم بگويم كه صد نفر زن پير يا چركين ميان اين همه زن نبود . افواج با نظم و ترتيب گذشت . بعد توپخانه آمد . اول هشت عرابه توپ شنيدر فرانسوى بود ، بعد شش عرابه توپ هوتزر انگليسى با همان اسبهاى انگليسى كه در قزوين داده بودند . آنوقت شش عرابه توپ بزرگ روسى بود . ده عرابه توپ هوتزر كوهستانى كه به قاطر بسته بودند . همه اسبها چاق ، فربه ، پاك ، تميز . توپ و اسباب آن براق مثل آينه . نمرهها همه جوان ، همه چهرهها از اشعهء آفتاب تاريك ، همه ورزيده مشق كرده . آنوقت سواره نظام گذشت . خيلى خوب بود اما نه به خوبى توپخانه . بيشتر هم نيزهدار بودند . پيادهنظام هم هر دسته گذشت چندين ميتراليوز همراه داشتند . همان وقت كه توپخانه رد مىشد خود سردار سپه با همان شنل آبى در اتومبيل سوار آمد رد شد . دو چيز به نظر من بد آمد : يكى آنكه از اين همه زن و مرد يك صدائى ، يك علامت شادى و احترامى در مقابل اين قشون ابراز و اظهار نشد . مثل ميت ايستاده بودند . ديگر