قهرمان ميرزا عين السلطنه

6867

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

است سلطنت دارد و پول جمع كرده . سردار سپه دو سال و چند ماه . مكنت و پول شاه را با او معاوضه مىكنيم ببينيم قبول مىكند يا نه . من عقيده دارم راضى نشود . جمعه - صبح از خانه حركت كردم به عزم بازديدهاى محلهء سرچشمه . اول خانهء فخر السلطنه رفتم بعد خانهء خانم سالار و خانهء معتضد السلطنه . هر سه در كوچهء مسجد شيخ عبد النبى وصل به هم است . از آنجا خانهء نصير الدوله رفتم . پس از ملاقات همشيره و پسر كوچك خان « 1 » از درمس پاريسى ، بيرون ديدن نصير الدوله رفتم . يك نفر سيد معمم آگاهى كه نمىدانم معلم مدرسه بود يا شغل ديگر داشت آنجا بود . صحبت زياد شد . قضيهء سردار سپه در مجلس نصير الدوله از مجلس ملاقات سردار سپه با آقايان علما در روز شنبه خوب خبر داشت . از كسانى كه بودند شنيده بود . چنين حكايت كرد كه پس از آن افتضاح زدن و بستن مردم و صحبت مؤتمن الملك و مشير الدوله آقا را بردند به اطاق علما . پس از سكوت مختصرى امام جمعهء خوئى آغاز سخن كرد كه ما از خدمات و زحمات رئيس الوزراء در توسعهء قشون ، امنيت مملكت كمال تشكر و رضايت را داريم ، اما از اين اقدام اخير و از اين حركت امروز نارضا و متشكى بل مخالف و معاند . آن‌وقت آقا سيد محمد بهبهانى در همين زمينه فرمايشات كرد . سردار سپه پس از تأملى جواب گفت من جمهورى نمىشوم ، جمهورى را دوست ندارم و قول مىدهم ديگر همراهى نكنم . به من از آنجا تلفن كردند كه تمام وكلا كشته مىشوند ، مجلس غارت و يغما مىشود ، بيائيد چاره كنيد . من براى حفظ مجلس و حيثيت مجلس آمدم . بعد برخاست اول صورت حاجى امام جمعه خوئى ، بعد يكى يكى آقايان ديگر را بوسيده زمانى كه از درب اطاق بيرون مىرفت گفت اما من با اين دو برادر نمىتوانم كار كنم و از من پيشرفت ندارد . از قرار معلوم مقرر بود كه پس از مذاكرات در مجلس خصوصى يا علنى اگر حضور رئيس الوزراء لازم شود تلفن كنند . تدين بىدين تدين بىدين بدون اطلاع رئيس يا ساير وكلا به وى تلفون بدان مضمون كه نوشتم مىكند و مىآيد . اما لدى الورود و بدون تحقيق و بدون مشاهدهء حال مردم و پرسش از

--> ( 1 ) - عبد الوهاب خان بدر پسر ارشد نصير الدوله از كارمندان وزارت خارجه .