قهرمان ميرزا عين السلطنه

6822

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

معين السلطان « 1 » بسيار است . شيخ ول‌گو و بدحرف است . شروع كرد به فحش دادن ، از رئيس الوزرا تا آن كوچكها ، به آواز بلند به رفاقت اطرافيان خود . من رفتم كه نزديك‌تر شوم يك‌مرتبه صداى يك تير آمد مردم دررفتند . دررفتن مردم من ايستادم زيرا مسافت تا من زياد بود . ضعيفه‌اى سر از خانهء اعظم الملك برادر افخم الملك كه كرايه داده است بيرون آورده به آواز بلند گفت ملت به يك تير درمىروند . من ديدم حرفى از اين صحيح‌تر نمىشود . جمعيت رسيد . ضعيفه تكرار كرد . مردم ديدند چون تير دنباله نداشت و خانم هم مسخره مىكند مجددا برگشتند . قدرى ايستادم ديدم هيچ مطلبى نمىشود فهميد مراجعت [ كردم ] و خانهء عميد الدوله رفتم سر نوكرى خود كه فقط جيرهء ما چاى است و يك فنجان قهوه . سيگار هم كه از خودمان است . اعظام الدوله دائى جان آمد . بر سبيل اتفاق افخم الدوله هم آمد . از زير مهميز عدليه بيرون آمده تا مغرب آنجا بوديم ، بعد مرخص شديم . ده قدم از خانهء عميد الدوله رد نشده اعظام الدوله « 2 » پسر آقا ميرزا هاشم آشتيانى تصادف كرد . گفتيم رفيق شفيق چه خبر . گفت از صبح حاضر و ناظر معركه در جلسهء علنى و غيره بودم . گفتيم وقايع صبح را مىدانيم ، عصر و انعقاد مجلس را بگو . گفت مجلس علنى افتتاح شد . آقاى دستغيب ( اسمهاى قديم از بين رفته ) وكيل شيراز گفت امشب شب تحويل سال است و عيد نوروز است ، خصوصا مصادف شده است با شب تولد حضرت صاحب الامر و الزمان ( ع ) و شب جمعه . مردم عقايد مختلف در اين شب دارند و هريك تكليف زياد . بنده مىخواهم دعاى كميل بخوانم ، شخص ديگر زيارت حضرت عبد العظيم برود ، ديگرى با خانواده‌اش صحبت دارد . پيشنهاد مىكنم مجلس تعطيل شود كه مردم بروند عقب كار خود . آقاى تدين برخاست و مخالفت كرد كه مجلس كارهاى مهم دارد نمىتواند تعطيل كند . رئيس گفت رأى بگيريم تعطيل تصويب نشد . شروع به مذاكره كردند . تدين گفت

--> ( 1 ) - معين السلطان - جعفر قلى خان اعتمادى فرزند عيسى خان امير سليمانى حاجب الدولهء ناصر الدين شاه . ( مسعود سالور ) ( 2 ) - اصل : اعزام الدوله - از كارمندان عاليرتبهء وزارت دارائى بود . ( م . سالور )