قهرمان ميرزا عين السلطنه
6823
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
خلع شاه سابقه دارد و مخالف قانون اساسى نيست و بعلاوه رفراندوم شود تا معين شود تكليف چيست . رئيس مجلس گفتند چون من حق دارم مذاكرات را به جلسهء ديگر تعيين كنم اين مذاكره بماند براى عصر روز شنبه و مجلس بر هم خورد . ما آمديم بيرون مجلس . افراسياب آزاد يا كاوهء آهنگر در اين بين افراسياب آزاد كه همه مىدانند جوان بىكمالى است اما خودش را با علم و سواد مىداند يك ريش مصنوعى هم گذاشته بسيار بدصفت و بداخلاق است ، بالاى يك چوب بلندى يك شقه چرم آويخته يعنى علم كاويانى و من كاوهء آهنگرم . با جمعى دم درب مجلس رسيدند . از نارنجكهائى كه تازه از اروپا آوردهاند كه زير پا مىاندازند و به فشار پا منفجر مىشود . ( اسمعيل خان چندين شب است براى ما مىآورد ) زير پاهاى خود انداخته و صداى درق دروق بلند شد . يكمرتبه مردم حمله آوردند افراسياب آزاد را بقدرى با مشت و لگد و چوب و چماق زدند كه مثل مست افتاد . آن چوب و علم كاويانى را تكهتكه كردند و ساير همراهان او را آنچه به چنگ آوردند كتك زدند و به كلى متفرق شدند . من آمدم . پدرم هم امشب قم مىرود . ما ديگر جلوى مجلس نرفته افخم [ الدوله ] خانهء شيخ عبد المجيد [ رفت ] . معتضد السلطنه به خانهء خود من . مسافت طولانى تا آخر بازار امير را طى كردم . خواب ديدن كاوه گفتند شخصى كاوه را خواب ديده و گفته است من اگر اقدامى كردم براى اخراج شخص اجنبى بود شما اقدام براى دخول و دخالت اجانب مىكنيد روح من از شما بيزار است . بهانهها تدين دو شب قبل حزب متجددين را در همان مجلس جمع [ كرد ] و پس از بياناتى گفته است بايد به زور و عنف جمهورى را برقرار كرد . وقتى كه عقيدهء آقا مبرهن مىشود يكى به عنوان مستراح ، ديگرى به عنوان كارى دارم ، يكى به عنوان آنكه بيرون مرا كارى دارند خارج شده از درب مطبعهء مجلس بيرون مىروند . از چهل و دو نفر بيست نفر باقى مىمانند . آن بيست و دو نفر به رئيس الوزراء پيغام مىدهند ما با شما همراه هستيم ليكن بدون تدين . اينها فقط براى اعتبارنامهء خودشان گرد او جمع شده بودند .