قهرمان ميرزا عين السلطنه
5960
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
افشاريه مىخواهند يا امسال بايد كسى اين محصول را جمعآورى نمايد و براى آتيه زراعت كند ، يا ماليات و نقد جنس را بايد پرداخت . بالاخره سال آتيه هم سرباز و سوار متوفى و فرارى و برقرارى جديد هم دركار است يا نه . اگر اينها نيست چه ضرر دارد تمام مردهاى دهات افشاريه را اعم از پيروجوان تحت نظام بياورند . مالك برود عقب كار خودش . اما اگر آنها هست . لازم است اين ترتيبات و اين سختى و اين فشار را تخفيف بدهند و به همان بنچه سابق رفتار كنند كه آن هم دربارهء آنجا ظلم است ، زيرا خوانين افشار در سابق براى نفوذ و قدرت و چشموهمچشمى خود هركدام يك عده سوار و سرباز و توپچى به دولت عهده گرفتند . آنوقت از هزار محل ديگر داوطلب داخل كردند . امروز اين دهات را خوانين فروختهاند ، آن خوانين و آن دولت از ميان رفته . مالك و رعيت بيچاره امروز گرفتار شده و مفرى ندارد . رسيدگى و تحقيق هم نيست . با اين حال آنچه سابقا مىدادند باز حاضرند . اما اينها علاوه مىخواهند با يك شرايطى كه طاقتفرساست . اسب دويست سيصدتومانى در تمام آن دهات نيست يا شايد به آن شرايط در اين ده آدم پيدا نشود . اينها قشون انگليس ، اسبهاى استراليائى و انگليسى را ديدهاند از ما آنجور سرباز و سوار و آن شكل اسب مىخواهند . ده هست كه تمام پير و جوان آن را بياورند به قدر عده نوكرش نيست . همه خراب ، همه پراكنده شده . شنيدم از يك ده سى نفر سوار و سرباز مطالبه داشتند . همهء مرد آبادى را بيرون آوردند هفت نفر پيدا كردند مابقى را رد كردند و گفتند برويد از جاهاى ديگر بيست و سه نفر بياوريد . مؤيد حضور عصر گفتند آقاى رفعت السلطان آمدند ، اما چون من شب را خانهء مؤيد حضور كارگزار جديد برادر عيال مرحوم عميد الدوله وعده داده بودم با اسمعيل خان اول آنجا رفتم . وارد اطاق شدم ميرزا احمد خان حيدرى بود و يك نفر مرد قوى هيكلى با صورت سبزه و ريش جوگندمى كوتاهى . عباى مشكى در دوش در زاويه اطاق روى صندلى دستهدارى جلوس نموده بود . چون قبلا اسم مرا پيشخدمت گفته بود محتاج معرفى نبودم . اما او را هم به من معرفى نكردند ، گمان كردند من مىشناسم . خرابى پل منجيل نشستيم پس از تعارفات معمولى احمد خان بنا كرد از پل منجيل گفتن كه نمىتوانيم مثل سابق بسازيم . آن كارخانه ، آن مهندس ، آن آهنآلات امروز در روسيه فراهم نيست . بايد با همان آهنهاى شكسته و تيروتخته درست كرد ، آن هم دوماه ديگر ، آن هم با