قهرمان ميرزا عين السلطنه

5961

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بيست هزار تومان پول ، امروز بايد جسر ساخت و من به كلنل اسمايت گفتم ما منافعى فعلا در اين خط نداريم . اگر براى حوائج قشونى ضرورت دارد خودتان جسر بسازيد . من از آقاى نزديك خودم پرسيدم عبور مىشود كرد . گفت خير و فقط دو قايق كثيف راه انداخته‌اند كه آدم را از اين سمت به آن سمت مىبرد . به علاوه آن سمت هم كوه خراب شده و به كلى راه عرابه و چهارپا مسدود است . خبر از رشت من جويا شدم از رشت چه خبر رسيده . ميرزا احمد خان گفت ياد داريد آن اعلانهاى خطوط درشت‌درشت جرايد قبل را ، ياد داريد آن بيانيه و اعلانات گوناگون آذرى را . تصور مىكنم امسال هم به همان ترتيب طى شود بدون نتيجه ( از احمد آذرى پانزده هزار تومان نقد و به عوض پانزده‌هزار تومان ديگر عمارت مسعوديهء ظل السلطان را كه خريده بود دولت گرفت . كفيل هم گرفته كه حساب خود را بدهد و آزاد شده . ) . گفتم چطور ، گفت خواهيد ديد . انگليسها هم رفتند اما روسها نمىروند . حضور معاضد السلطنه يك‌مرتبه آقاى قطور ما گفت خالو قربان مىگفت به حضرت عباس انگليسها نمىروند . پس از سكوت كمى گفت باز خالو قربان . من اندكى فكر كردم و پيش خود تصور كردم اين آدم بايد معاضد السلطنه باشد با ترديد رو را به سمت او كرده گفتم راستى آقا روسها هستند . گفت بله همه هستند . من روزى كه رفتم ( به كلى يقين من شد خود معاضد السلطنه است ) چون دوسيهء مشاور الممالك را ديده بودم پس از امضاى قرارداد تلگرافى به مسكو مىكند كه باز روسها هستند و عنوان « جمهورى ايران » مىكنند و چوچرين « 1 » در جواب به كلى منكر شده است . اركان حرب شورورى ايران از سياه‌آب كاغذى به ادارهء سياسى روس و كاغذى به عنوان « كميتهء انقلابى » نوشتم . از اين دو جا جواب نيامد . فقط جوابى از طرف روسها رسيد كه مهر پاى آن « اركان حرب دولت جمهورى شوروى ايران » بود . من فورا به طهران تلگراف كردم كه در جواب انكار چوچرين سند خوبى به دست من آمده و مضمون كاغذ و مهر را تلگراف نمودم . روز

--> ( 1 ) - چيچرين معمولا نوشته مىشود .