قهرمان ميرزا عين السلطنه
5959
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
درآورد . رفتيم سمت ديگر . اما توجهم به مردم است و « اولى » . مدتها اين صاحبمنصب و چند آژان توى شبستان بودند . نگو « اولى » رفته و مخفى شده ، معطلى براى پيدا نمودن « اولى » است كه ساعت پيش از هيچچيز انديشه نداشت . در اين بين صاحبمنصب دم ارسى آمده گفت اين جمعيت چه كار دارد متفرق كنيد . و آژانها گفتند برويد و الّا . . . « 1 » به همين يك كلمه آنها كه دقيقهاى پيش آنهمه كمك و حمايت مىكردند هريك از طرفى متفرق شدند بالاخره « اولى » را پيدا كردند . من ديدم « اولى » جلوجلوى صاحبمنصب مثل سگ شكارى مىدود بدون آنكه كلمهاى حرف بزند . همان قسم از مسجد خارج و به كميساريا رفت . مردم ايران اين شكلاند . آنوقت كه دو پليس بود آنهمه قارت قورت كردند ، « اولى » از كشتن بستن نمىترسيد ، يك قاشق خون گنديدهء خود را نثار مىكرد . مردم كمك و همراهى داشتند . پليس كه ده دوازده تا شد « اولى » لال شد و مردم از او لالتر . نان بد و كم اما نان خيلىكم و بسياربد است . به اين قيمت كه حكم شده ، با گرانى آرد صرف ندارد و ضرر مىكند . اغلب دكاكين بسته شده . مالك يا نانوا از ترس مخفى شده . اين دكاكين باقىمانده را از صبح تا ظهر قزاق و ژاندارم مجال نمىدهند ديگرى ببرد . از ظهر تا عصر هم كفاف مردم را نمىكند . هم نانوائى كم است هم وقت كم . حكومت چندان اهتمامى در باب نان و ساير ارزاق ندارد . بلديه هم يك اسم بىمسمى است . دست يك جوان بيست ساله پسر ميرزا على اكبر خان كه هيچ از امورات شهرى و اين كارها سررشته ندارد و داخل نبوده است . از مدرسه بيرون آمده مترجم ادارهء نظميهء انگليس بود . چهارشنبه سيم رمضان ، 21 ثور - هوا خنك است ، گاهى هم ابر است . محصول مىگويند امسال خيلىخيلى كم است . اغلب دهات هم كه دست مستأجر يا مالك بىبضاعت بوده يا قنواتش خيلى خراب شده به امان خدا گذاشتهاند و رعيتش بيشتر آمده و سرباز و ژاندارم و قزاق شده . سربازگيرى عبد اللّه خان را به طهران فرستاديم . خودمان هم اينجا مشغول دوندگى مىباشيم . متأسفانه كلنل طهران رفته است . مىخواهيم بدانيم اينها رعيت ، زارع هم به غير قشون از
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .