قهرمان ميرزا عين السلطنه

5952

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

باندرول نبود كه بطرى عرق به آن واسطه شناخته شود . ) با يك استكان چاىخورى ، يك نعلبكى قند و يك پيچ دوشاخ آورد . جلوى او گذاشت باز كرد و امير چند دفعه ريخت در استكان مثل دوا سركشيد و از آن قند بالاى آن خورد . بعد گفت من اول غروب بايد شام بخورم و بلافاصله بخوابم . مرخص كنيد بروم و رفت . همان ساعت قهوه آوردند . احتساب الملك از آن بطرى قدرى ميان قهوهء خود ريخت و به من هم تعارف كرد . گفتم چرا بخورم . گفت شما خيال مىكرديد دواست بخوريد كه بسيار عرق اعلى مىباشد . نصف شب برمىخاست . صبح ناهار مىخورد باز مىخوابيد . غذا هم به واسطهء ترياك كم مىخورد . با همه دولت و مكنت زندگانى خوشى يا راحتى نداشت . اين‌همه صدمه ديد ، اين هم آخرش . واقعا اين قسم عمرها ، مالها نباشد بهتر است . اين چرا مىبايست از عتبات عاليات بيايد . چرا آمد . تنبيه نشده بود باز داخل كار شد و اين‌همه مردم را صدمه زد . خداوند خودش همه را حفظ كند و عاقبت نيكو بدهد . همهء اينها به واسطهء بىقانونى و بىنظمى دولت ما واقع مىشود . اگر ما هم داراى يك دولت و مملكت مقننهء منظمه مثل ساير جاها بوديم نه ممكن بود جهانشاه خان اين‌همه مال گردآورد ، نه پس از جمع آوردن كسى قادر نبود از دستش بگيرد . اما در اين مملكت به عدوان جمع مىكنند . وقتى هم گرفتند كسى نمىتواند ايراد كند حتى صاحب‌مال . عمارت جنرال - مجلس جشن شب جمعه شب تولد و تاجگذارى اعليحضرت - كه اعلان بزرگى هم براى ماه رمضان است - در عمارت جنرال كه فعلا اركان حرب قزاقخانه واقع شده است دعوت داشتيم . بازار و دكاكين خيابانها را چندان زينت و چراغان نكرده بودند . در عالى قاپو را نظميه خوب بسته بود . ساير ادارات و حكومتى هيچ خبرى نبود . يك ساعت از شب رفته آنجا رفتم . عمارت عالى سه مرتبه دارد . باغ و حوض بسيارقشنگ كه اين عمارت را به دستور مسيو براوين كه قونسل قزوين بود آوادس ارمنى كنتراتچى كه كرورها پول از اين راه برده بود كه بيشتر آن منات [ شد ] و مبلغى هم به قمار رفت ساخت . تا سال گذشته قونسلگرى روس بود . بعد جنرال انگليس منزل كرد . حالا به دست قزاق افتاده تا پس بدهند يا ندهند . چراغان خوبى نموده بودند . كلنل اسمايث و جمعى از صاحب‌منصبان قزاق جلوى حوض براى پذيرائى ايستاده بودند . كلنل كلاه سفيد سرگذاشته بود با صورت و سبيل سفيدش درحالىكه نيم تنهء مشكى پوشيده بود يك جلوهء ديگرى داشت . جلو آمد دست داد معرفى كرد . مرا برد در بالكن عمارت . به فارسى گفت چاى و