قهرمان ميرزا عين السلطنه

5950

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

علاء الدوله و جهانشاه خان علاء الدوله سواد نداشت ، خط نداشت ، اما آدم مدير بدذات خيلى محيلى بود ( در چند سال قبل به دست چند نفر مجهول كشته شد ) . به يك طرز و ترتيب عاقلانه اين خوانين و سوار آنها را براى نوكرى دولت جلب به شهر كرد . بعد در باغ عمارت حكومتى خمسه براى سان احضار كرد . پائين باغ كه به حياطهاى ديگر مىرود ايستاد و جمعى را معين كرد در آخرين حياط نزديك محبس ايستادند . هرسوارى آمد بگذرد نيم ساعت سه‌ربع ساعت او را معطل كرد . دندان اسب را ديد ، پايش را نگاه كرد ، اسم سوار ، پدر و مادر او را جويا شد . تا سوار اولى را آن جمع خلع‌سلاح كرده و حبس نموده بود دومى مىرسيد ، و قس على هذا صدسواركارى نامى آنها را به اين شكل خلع‌سلاح و حبس كرد . باقى ماند در باغ پنج شش سركردهء آنها . آن‌وقت حكم كرد آنها را هم گرفتند ، بردند سلطانيه و شش نفر [ را ] گوش‌تاگوش سربريدند . راه همدان و آن صفحه به كلى امن شد . آن‌وقت ظاهرا به اسم مهمانى باطنا براى دستگيرى امير حركت كرد . جهانشاه خان جمعى را براى پذيرائى در كرسف گذاشت ، خودش نماند و به كوه رفت . علاء الدوله كه وضع را اين‌طور ديد هيچ اقدامى جز گرفتن پول و قالى و اسب نكرد . به شهر آمد تا موقع ديگر برود و پس از آمدن شهر استعفا داد طهران آمد . علاء الدوله و لرد كرزن علاء الدوله وقتى كه فرمانفرماى فارس بود ، لرد كرزن فرمانفرماى هندوستان براى سركشى بنادر و سواحل با دم و دستگاه از بمبئى حركت كرد . حكم شد علاء الدوله هم در بوشهر به ملاقات برود . كرزن زودتر از علاء الدوله رسيد . توقع داشت علاء الدوله ديدن از او بكند ، اما علاء الدوله نكرد و پيغام داد شما در خاك ايران هستيد به رسم ايران من وارد بر شما شده‌ام ، بايد شما ديدن كنيد . او جواب داد به رسم اروپا بايد ديدن كنيد . علاء الدوله يك‌دنده ايستاد و گفت من ايرانى هستم . بالاخره ملاقاتى هم نكردند . اين طور آدمى بود . جهانشاه خان در دورهء جنگ اين‌بار هم جهانشاه خان نجات يافت . مشروطه شد ، مستبد شد . هردو جا را مىزد و از هردو سمت منافع مىبرد و كسى زورش به او نرسيد . على رضا خان را گرفت كشت . گاهى با سالار الدوله بود گاهى بر عليه او . كارها ، تا جنگ بين‌المللى درگرفت و روسها از