قهرمان ميرزا عين السلطنه

5932

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

( عين الدوله مثل پدرش خيلى خسيس است . چنانچه اولاد منحصربه‌فرد خودش عضد الدوله را كه به روز گدائى افتاده . در ماه در سال يك تومان نمىدهد و مردم كفيل خرج او هستند . ) مناجات فرمانفرما بعد مناجات فرمانفرما را نظما مىنويسد كه تيمنا تيركا چند شعر درج مىشود : كى از اين بند رها مىشوم اى بار خدا * پيش‌پايم چه بلا در سر پيرى است هلا چه بساطى است مرا * من كه از مكنت و زر از همه بالا بودم حضرت اقدس و هم اشرف و الا بودم * والى خط جنوب و لب دريا بودم نى طرفدار به سلطان بريطا بودم * از چه شافع نشود تا شوم از حبس رها من افتاده ز پا * شازده شارلاتانى را تو از اين بيش مكن يار ملت شو و بيگانه به خود خويش مكن * حق دولت بده انديشه و تشويش مكن پول ده پول و خودت مفلس و درويش مكن * ملك و ملت شده از ظلم تو بدكيش گدا به رسول و به خدا الخ ، كه چندان نمك ندارد . جرايد بىاساس ايران مطايبهء آن فعلا بىمزه نيست . اما اينها كه تمام شد آن‌وقت تلخ و بد مىشود . اين تجربيات چندين ساله است كه در جرايد بىاساس ايران كه يك نفر يا منتهى سه چهار نفر مؤسس دارند و نمىخواهند يك پول هم خرج كنند . چندان تقصير هم در مخارج و گرفتن عدهء زياد نويسنده و مخبر ندارند . زيرا مىدانند جرايد آنها را كسى قبلا براى آبونه پول نمىدهد . به اجبار براى هركس روانه مىكنند . اگر توقيف شد پاك و صاف پولهاى خرج شده هم از بين مىرود ، اگر نشد چنانچه ندرت است آن‌وقت بايد به هزار تملق يا به هزار بدگوئى در همان جريده يا به رفتن خانه‌هاى آنها يا به ضرب مأمور دولتى يك چيزى دريافت دارند .