قهرمان ميرزا عين السلطنه
5891
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
گذاشتند ، اما من فشار قبر نديدم . بيرون آمدم گفتم فشار قبر دروغ است . اين صحبت را با كمال بشاشت و خرمى نموده بود نه با غمواندوه . دو ساعت و نيم به غروب مانده برخاسته بود كه بروم بچهها بىطاقت مىشوند . او رفت كمى گذشت محمّد على سراسيمه آمده بود كه اشرف رفته يا نه ؟ گفتند رفته باز جويا شده كجا رفته . گفتند خانهء خودش . جواب گفته بود پس خودش بوده است كه زير آوار رفته . نوكرها را برداشته و به عجله رفته بودند . من خانهء رفعت السلطان بودم آمدند به من خبر دادند كه اشرف نزديك خانهء خودش در كوچهء تنگ زير ديوار عظيم مدرسهء سيد ابراهيم تنكابونى رفته و آثارى از آن پيدا نيست . من از آنجا دو نفر فرستادم . يك ساعت به غروب مانده كه منزل آمدم آدم آمد كه به هرقسم بود نعش را بيرون آورديم كه خورد و خمير شده است . من خودم آنجا رفتم . محل و كوچه را هم ديدم . واقعا ديوار غريبى بود . گفتند دو نفر زن جلوتر از اشرف رد شدند سيمى او بود كه ديوار خوابيد . فقط بابا باقر نام نانوا ديده بود و به مردم گفته بود كه انكار مىكردند و اصرار نموده بود تا مردم باور كردند . بيلدار ، كلنگدار آمد . نوكرها رفتند چندين محل را شكافتند تا بالاخره نعش پيدا شد . اشرف هفت سال بود زن تقى بود . دختر سيد مهدى جيرين دهى الموتى است . از طرف مادر با زينب خويشند . دو دختر دارد : يكى شش ساله ديگرى سه ساله . بسيار زن خانهدار خوبى بود . حيف شد . براى تقى ديگر همچو زنى نصيبش نخواهد شد . درها را دادم مهر كردند . خانهء كربلائى هادى مجلسى فراهم نمودند . نعش را امروز به آستانه بردند . بچهها را خانهء من آوردند . تقى خان الموت است اين خبر را بشنود تمام كارها را خواهد گذاشت و شهر مىآيد . به استناد بيانيهء رئيس الوزراء چون در يك قسمت از بيانيهء آقاى رئيس الوزرا مرقوم شده تقسيم اراضى خالصهجات دولت بين رعايا ، اين بيانيه را شيطانهاى الموتى از شهر به آنجا با شرح و تفصيلى فرستادهاند . رعيت باز هياهو كرده كه آدم شاهزاده ديگر چه مىخواهد . اراضى و ملك را كه به خود ما دادهاند . درحالىكه رئيس دولت خالصهء كنونى دولت را گفته نه آنچه فروخته شده . آن هم مرام و آمال كابينه است به يك ترتيب معقولى نه امروز و اين ساعت . آن هم ملك فروخته شده . الموتى هرزه شده ، الواط شده . هنوز اين حرف را رعاياى خالصه هيچ ولايتى نزده او اظهار مىدارد و شروشور مىكند . من به آنها نوشتم شما صد مقابل آنچه بايد هرزگى كنيد ملك خودم ملك خودم بگوئيد ، گفتيد ، اينبار تحمل و صبر كنيد رودبارى اين كلمه را بگويد ، پيشرفت كرد مال شما مستثنا ندارد . اما خير كجا متقاعد مىشود ، كجا ساكت مىشود ، تا صدمه نبيند . اينها متصل براى خود