قهرمان ميرزا عين السلطنه
5983
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
قزاقخانهء انگليسى در فرونت رياست باطنى با كلنل هدل سن است Hadelson ( سابقا نوشتم اردن سن غلط بود ) . صاحبمنصب جليل القدر محترمى است و تقريبا اسمعيل مىگفت هزار تومان ماهى مواجب دارد . هشتنفر انگليسى به غير او آنجاست . تمام اين انگليسهاى مستخدم ايران فرم ژاندارمرى مىپوشند با درجهء كاپيتان . مىگويد من از ايلينك ورس كه پس از اسمايث است پرسيدم كه شماها اغلب ماژر هستيد چرا درجهء سلطانى مىزنيد . گفت اينطور شده ، براى ما چه فرق مىكند . مقصود مواجب است كه بالاتر مىرسد . اسمعيل مىگفت هريك پانصد تومان يا چهار صد و چهل مواجب دارند . اما اسمايث چهار صد دارد و از همه كمتر با آنكه كلنل است و رياست دارد . از روزى كه روسها رفتند و انگليسها داخل قزاقخانه شدند به كلى اخلاق و عادات رذل قزاقها تغيير كرد ، كانه قلب ماهيت آنها شده است . قزاقهاى روسى قزاقى كه يكدستهاش وارد اين شهر مىشد احدى امنيت و آسايش نداشت . اقلا در هرشبى پنجاه نفر مست مىكردند و چندين جا نزاع [ مىشد ] يا آنكه از دكاكين اجناس و اغذيه برمىداشتند بدون بها ، يا از محلاتى كه يك نفر فاحشهخانه داشت عبورومرور مقطوع مىگرديد . حاليه چند ماه است اينهمه قزاق در شهر اقامت دارد يكى از اين حركات ديده و حتى شنيده نشده است . نعوذا باللّه اگر آترياد اردبيل مىآمد كه آسايش بر همه حرام بود ، غروب در كوچهها كسى نمىتوانست عبور كند . اين آترياد شرور كه در ميدان قزاقخانه هم شهرت داشت چند ماه اينجا بود و هيچكس صداى آنها را نشنيد . روسها مايل بودند كه قزاق جلافت و شرارت كند و الا ايرانى قابل تربيت و بسيارمتين است . فرق روسها و انگليسها باز اسمعيل خان مىگفت صاحبمنصبان كه از فرونت مىآيند مىگويند بهبه ، معقول چشم آدم در فرونت روشنائى مىبيند . قند هست ، چاى هست ، مربا هست ، بوسكويت هست ، شبها پلو ، روز آبگوشت هست . همهچيز داريم . مثل آنوقت نيست كه استروسلسكى شبى پنجاه نفر مهمان كند و ما گرسنه بخوابيم . باز مىگفت دو نفر صاحب منصب در اطاق من گفتگو مىكردند يكى مىگفت روسها خيلى عياش بودند ، انگليسها