قهرمان ميرزا عين السلطنه
5984
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
هم نزديك است . آن ديگرى گفت صحيح نيست يك قوم وحشى را با اينها مقايسه كرد . هيچچيز انگليسها با روسها طرف مشابهت نيست . اگر اينها عيش هم بكنند معقولانه است نه خرخرى . به اجزاء « سويل » ادارهء قزاقخانه هم حكم شده فرم قزاقى بپوشند . به همه هم درجه دادند . اسمعيل خان نايب دوم شد . اينها چون تاحال لباس نظام نپوشيدهاند چندان ميل ندارند ، خصوصا مايل نيستند متصل سلام نظامى بدهند يا جواب سلام . مىخواهند در معابر آزاد باشند . ليكن حكم است و چاره نيست . اسمعيل غصهء لباسهاى خودش را داشت چه بكند . اول از كلاه شروع كرده كه يكدانه كلاه پوست خرمائى در پنج تومان خريده و سر گذاشته تا كمكم به ساير البسه بپردازد . وعظ امسال امروز به واسطهء بستن دكاكين مساجد جمعيتى داشت . پاى وعظ حاجى شيخ احمد رفتيم . چون دور نشسته بوديم درست استماع نكرديم . امسال هم كه نمىتوانند بعضى حرفها را بزنند . پس شنيدن و نشنيدن آن افسوسى ندارد . پس از افطار خانهء آقاى حاجى سيد حسين رفتم . امير امجد را در راه ديدم . گفت دو ساعت است آمدهام و صبح مىروم . بعد در خانهء آقا معلوم شد حامل عصا و انگشتر آقاست كه از پارسال كه اعليحضرت مىگذشت دستخط آن صادر شده بود و قرار شد فردا در مسجد حاج شيخ احمد دستخط را بخواند ، عصا را به دست و انگشتر را به انگشت آقا كنند . جنگليها - حاج احمد در آنجا دوسه مطلب [ از ] خود آقا و سيف السادات كه اصلا رشتى و از تجار محترم معروف اين شهر است شنيده شد كه داراى اهميت است ، اگر صحت داشتهباشد . گفتند حاج احمد با عدهء خودش كه نزديك رشت شد استقبال بسياربسيار باشكوهى از او نمودند و شب شهر رشت را زينت بسته چراغان نمودند . جناب ميرزا پس از آنكه به كلى خاطرجمع شد انگليسها رفتند با بولشويكها صلح نمود و با تمام جمعيت خودش به رشت وارد شد . فعلا موافقت تام و تمام بين اين دو دسته موجود است و با سه هزار نفر روس كه آنجا هست دوازده هزار سپاهى دارند . بعد سيف السادات سرش را دمگوش من آورده گفت قاصد داشتم ، به هيچكس اظهار نداريد . جنگى شده و قزاقها تا منجيل عقب نشستند . بعد آقا گفت از رفتن حاج احمد به اجازهء مخفى يا آشكار رئيس الوزرا [ بود ] و اين تضييقات كه به مردم مىشود من گمان مىكنم شخص رئيس الوزرا با اينها رابطه دارد . حتى آقا گفت نايب الحكومه اينجا بود از دهانش پريد كه قزاق منجيل آمد .