قهرمان ميرزا عين السلطنه
5976
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
زمين خريدارى من و مخارج ديواركشى پشت آن روبهروى يخچال موسوم به پنير قطعه زمينى موثق ديوان داشت . با خصوصيتى كه به من دارد به قيمت مناسب تقريبا هفتصد و پنجاه تومان فروخت . سه هزار و هشتصد ذرع است . اين مدت ( چهارده ماه ) من نتوانستم اقلا ديوار آن را بكشم ، نه پول علاوه از مخارج بود نه اطمينان . در اين ايام عيد كه كار هيزم خيلى بالا كشيد كنتراتچيها هرجا سراغ درختى مىكردند به قيمتى گزاف خريدارى مىكردند . نوبه به من رسيد . سه اصله درخت اينجا داشت ، دوگردو يك توت كه فقط تنهء درخت بود . سر و شاخ زيادى هم نداشت . در نود تومان از من خريدند . درحالىكه به قيمت عادله سى تومان ارزش نداشت . اين مايه شد براى ساختن ديوار سمت خيابان مقابل يخچال ( سه سمت ديگر ديوارش ملك ساير همسايگان است ) . مقاطعهء آن با استاد اكبر معمار راه كوشك تمام شد . پى تا يك چارك از سطح زمين سنگ و آهك ، بعد به ارتفاع سه ذرع چينهء محكم خوب دور و كاهگل صد تومان اجرت مصالح كليتا با من كه حساب كردم ذرعى چهار تومان چيزى كمتر مىشود . زيرا به واسطهء خرابى امسال آهك خروارى سه تومان هفت تومان شده ، بنا چهارده قران ، عمله چهار هزار . مزد كارگر از دو سال قبل در ايران بدون گرو و اعتصاب سه مقابل شده است . حاليه هم كه انگليسها رفتهاند پائين نيامده . انشاء اللّه از فردا مشغول مىشوند . تا ببنيم خداوند مرا موفق مىكند كه در اين سن داراى يك عمارتى و باغچه بشوم يا نه . جواب شوخىوار به شعاع الدين ميرزا جواب كاغذ شعاع الدين ميرزا را با مشورت اسمعيل خان خيلى مختصر و با كمال اوقاتتلخى نوشتم كه بارها را به قزوين مراجعت دادند . آن شخص مسافر بود و توقف زياد طهران نكرده بود ، اين هم كاسبى ! و خودم و اسمعيل خان به جمعى از بچهمچهها قبل از ارسال رقعهء شعاع الدين ميرزا نوشتيم بعضى اشياء كه به درد شما مىخورد جزو بار شعاع الدين ميرزا هست برويد انتخاب كنيد . به غير آن اشخاصى كه خودش خبر كرده و اشياء وعده نموده اينها هم هجوم خواهند آورد و شعاع الدين ميرزا را به تنگ خواهند آورد تا كاغذ برسد . شكر اللّه خان پروانه رفعت السلطان مىگفت براى بار سرسام گرفته بود . متصل راه خانهء ميرزا شكر اللّه