قهرمان ميرزا عين السلطنه
5977
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
خان پروانه را طى مىكرد . دو دفعه هم مرا تا آن سر شهر برد . خيلى پيغامات به من داده بود كه درست و واضحتر آقاى پروانه را معرفى كنم . مزه آن داشت رفعت السلطان با آب و تابى به همشيره نواب عاليه حكايت مىكرد كه در خاتمه او بناى خنده را گذاشته بود و حقيقت را براى رفعت السلطان گفته بود كه او با كمال تعجب گوش مىداد كه از شهرى تا شهر ديگر هم مردم را مىشود گول زد . من در جوانى خيلى رفقا را گول زدهام با همدستى همين شعاع الدين ميرزا . . . پس از مشروطه دل و دماغها رفت به جائى كه عرب نى انداخت و كمكم پير شديم و هريك به سمتى آواره تا مرگ فرارسد و از اين محنت خلاص شويم . آمدن سالار منصور چهارشنبه دهم رمضان - سالار منصور با فتح و فيروزى از طهران مراجعت نموده . مشغول است صد نفر سوار از ارامنه بگيرد و همراه ببرد . در حقيقت ترور همراه ببرد . تازه اين ارامنه كه بدترين قوم هستند از اين كارها دستشان كوتاه شده بود . باز سالار منصور دارد اوضاع عهد يپرم و گرى را تجديد مىكند . خدا به داد خمسهايها برسد . سالار منصور در جوانى آقا بالا نام داشت . خيلى هم خوشگل مىگويند بود . پدرش حاج ابو الحسن بزاز است . در اول مشروطه و نهضت سپهسالار داخل مجاهدين شد تا امروز كه به هزار لباس بيرون آمده و الحمد للّه فعلا عاقبتبهخير داراى مقامى شده است . حكومت گروس را هم ضميمهء خمسه نمودند . مزين السلطان مزين السلطان داماد مردود امير افشار را ديدم كه با سالار آمده است . اين مزين را از سفر شيراز مىشناسم . در سفر عتبات مبلغها از پول زرد و ليرهء امير سرقت كرد و فرار نمود و در طهران بر عليه امير مقالات در جرايد نوشت . اينك به همراه سالار مىرود . او مىگفت براى ضبط دهات و اموال امير از طرف ماليه كسى مىآيد ، ليكن اين مدت مسيو داماد سالار آنجا بود . محل اقامت زندانيان او مىگفت باز مقصرين را اين گور آن گور كردند . فرمانفرما در عشرتآباد عمارت خوابگاه ناصر الدين شاه منزل دارد ، عمارت فوقانى آن قوام السلطنه . جهانشاه خان را به خانهء يكى از صاحبمنصبان قزاق [ كه ] در همان خيابان عشرتآباد است [ بردهاند ] و