قهرمان ميرزا عين السلطنه
5972
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
كلاه فينه خبر خيلىخيلى مهم كه هيچكس تاحال نظير آن را نشنيده اين است كه دولت مقتدر آنقوره پس از چندين ماه مباحثه و مشاجره بالاخره تصميم گرفت كه به عوض كلاه فينهء قرمز كلاه كلماك سياه به سر بگذارند و به واسطهء آنكه فينه از مملكت اطريش مىآيد و كلماك در خود ولايت عثمانى تهيه مىشود با توفير قيمتى و منافعى كه از اين راه حاصل مىشود جنگ خود را با دولت يونان به فاتحيت صورت بدهد . چرخ بستنىفروشى و افطاريهء شيخ الرئيس يادم هست چندين ماه مجلس اول شوراى ما وقت خود را در سر چرخ بستنى فروشى گذراند كه آيا ماليات از آن بگيرند يا نه و مجلس دوم ما چندين ماه مباحثه نمود كه گيلان را « ايالت » بايد دانست و لاهيجان جزو و ضميمهء آن كما فى السابق باشد يا « ولايت » دانست و لاهيجان را مجزا كرد . باز يادم است مدتها مذاكرات شد كه از مواجب شيخ الرئيس براى مخارج تحصيل حسام الدين ميرزا ( حسام همايون رفيق خودمان كه الساعه منجيل است ) بايد داد يا نداد . افطاريهء شيخ الرئيس را دولت بدهد يا ندهد . كلنل طب خوانده يكشنبه هفتم رمضان ، 25 ثور - كلنل از طهران آمد . براى سختى مأمورين سوار شكايت كردم . تحقيقاتى نكرد فقط گفت مرقوم داريد مىفرستم مانع شوند . اطلاعى از اين امورات ندارد ، نبايد هم توقع داشت . اين شخص در فرانسه طب خوانده . پدرش طبيب بوده در ايران هم شغل ديگرى جز آن نداشته . گناه با كسى است كه طبيب را حكومت مىدهد . آن هم با اين اختيارات . پس با ايام ناصر الدين شاه كه حكيم الممالك حاكم عراق يا ملاير مىشد و مظفر الدين شاه كه حكيم الملك وزير دربار و بنائى و حاكم رشت چه فرق كرده . باز آنها در خلوت شاه و دربار تربيت شده بودند ، همهچيز را ديده و شنيده بودند كه اين آدم نديده و نشنيده است . جنگليها در تنكابن چنين شهرت دارد كه در تنكابون عدهاى جنگلى آمده است . يعنى پس از حبس سپهسالار كسان او متحد شدند و چندى قبل اسعد السلطنه دامادش با شيخ نور الدين عليه ما عليه و على اكبر خان سلطان ژاندارمرى كه سابقا نزد كوچك خان بود سمت