قهرمان ميرزا عين السلطنه

4957

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

جويا شدم از كدام راه آمديد ، انشاء اللّه خوش گذشت . گفت الحمد للّه از مرحمت شما از زرجه‌بستان و چاله . چون من آنجا يك دانگ دارم . گفتم به ميل خود مىرويد يا مأموريتى هم از دولت داريد . گفت چون از قديم الايام خانوادهء حاجى سيد ابراهيمى با خانوادهء ما مرحمت ، التفات ، لطف داشتند خواهشى آقاى حجة الاسلام نمود من تنكابون بروم . حال بمانم يا زود بيايم خدا عالم است . خير از دولت ، مأموريتى ندارم . گفتم قزوين را چطور گذاشتيد و آمديد . گفت بسيار بد . اولا از دست روسها كه متصل دزدى ، دغلى ، هرزگى مىكنند . ثانى قحطى ، ثالثا نيامدن باران و برف . گندم شصت و پنج تومان ، جو پنجاه الى پنجاه و پنج تومان ، برنج هفتاد الى هشتاد تومان . گفتم از طهران چه تازه‌اى داريد . گفت كابينه هنوز معين نيست . گفتم مگر عين الدوله استعفا داد . گفت كهنه شده است ، مدتى است . از آنجا هم مكتوب صحيح داشتم ، فقط در شهر به آن عظمت سى باب دكان نانوائى باز است . ده دولتى ، بيست ديگر به اختيار خود . قحط نان است و روزى اقلا يكصد نفر آدم از گرسنگى تلف مىشود در معابر ، و روزبه‌روز هم در تزايد است ( تحرير كه اينجا رسيد قاصدى از سالار با دو جعبه امانت و پاكت بزرگى كه هشت گوشهء آن لاك پهن دارد رسيد و من رفتم سر آنها . ) ساير ولايات هم قحط و غلا ، اغتشاش ، دزدى ، سرقت حكمفرماست . روسها مىگويند صلح مىكنند ، قشون آنها از اطراف مىآيند و از قزوين به رشت مىروند . در اين بين ملا يوسف هم آمد . قهوه و سيگاردى صرف شد . من به اطاق خواستم بروم او اجازهء رفتن خواست . ليكن من دعوت به ناهار كردم . او هم پشت‌سر من به اطاق آمد دو به دو شديم . دموكرات متيقن الاسلام من باز جويا شدم شما مأموريت مخفى ، چيزى داريد . گفت خير . فقط به خواهش حاجى سيد حسين و پسرهايشان مىروم . آن‌وقت بنا كرد از اوضاع بد گفتن . در بين حرف هم متصل اشعار و امثله و گاهى حديث و آيه مىگفت . معلوم شد شخص اديب فاضلى است . گفت در قزوين حزب دموكرات ( چند نامربوط هم به آنها گفت ) هرچه ميل داشت مىكرد . جمعى را هم به دهات جوار شهر فرستاده بودند . اغلب دهات را مغشوش كردند . در الوند بين رعايا و ثقة الاسلام مرافعهء سختى شد . من ازبس اينها را بىحس ديدم قدى علم كرده چند شب آنها را جمع نموده نصايح گفتم . بالاخره قرب هزار و پانصد نفر را حاضر كرديم كه انجمنى تأسيس كنيم ، الحمد للّه موفق شديم و ميرزا باقر سميارى را هم داخل كرديم . اسم اين انجمن را « دمكرات متيقن الاسلام » گذاشتيم و آن