قهرمان ميرزا عين السلطنه
4925
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
با جمعى بهسمت شهرستان و منزل سالار سعيد رفت . مأيوسانه به اوان رفتيم . دو ساعت به غروب مانده بود آنجا هم اوضاع « ورچين ورچين » بود . منتظم الملك تهيهء مسافرت تنكابون را مىديد . شب را توقف كرديم . صبح جويا شدم گفتند تا سر عمارت كه امير اسعد رفته شش فرسنگ راه است و محققا دو سه روز توقف آنها طول خواهد كشيد . با وصف آن ابو القاسم را زواردشت فرستادم از نوكرهايش درست تحقيقات كند . ميرزا اسحق همراه من بود گفت وضع اينها هم درهمبرهم است . خوب است برويم . از وجنات منتظم الملك هم هويدا بود ميل ندارد من توقف كنم . ابو القاسم هم آمد گفت نمىدانستند چند روز ديگر خواهد آمد . لهذا پس از ناهار و چاى كاغذى به امير اسعد نوشته وداع با وزير كرده سوار شدم . يك ساعت از شب رفته شتر خان رسيدم . خسته و مانده افتادم . فوت سردار اسعد - قيمت اجناس اما اخبارات كه شنيدم . كابينه متزلزل است يا منفصل ، يا حك و اصلاح مىشود . سردار اسعد بختيارى مرحوم شده است . اوضاع نان و ساير ارزاق و امتعه در تمام ممالك ايران ناگوار [ است ] و دور نيست اسباب مشكلات و زحمات زياد ، بالاخره منجر به بلوا و شورش گردد . در رودبار مير هادى خروارى پنجاه و دو تومان نقدى گندم مىفروشد . شهر قزوين گندم چهل الى چهل و پنج تومان است ، جو سى الى سى و پنج تومان ، برنج رسمى الموت و رودبار شصت تومان ، مولائى هفتاد تومان ، منات هفت شاهى الى دو عباسى . امتعهء خارجه در نهايت گرانى ، روزبهروز هم بالاتر مىرود . اغتشاش روسيه بسط پيدا كرده تركستان و آن سمتها هم اعلان استقلال دادهاند . رژيمانهاى قشون روس را با خود يار نموده و از آنها كمك مىكنند . پول گرفتن جنگليها از امين الدوله و ديگران يك نفرى از تنكابونيها ميرزا بالا از رشت آمده بود مىگفت جنگليها از امين الدوله آخر الامر هفتاد هزار تومان گرفته او را مرخص نمودند . از برادر حاجى سيد رضى سى هزار تومان گرفتند . باز هم متصل از اين و آن مىگيرند . در عاشورا هم دويست نفر به شهر فرستاده بودند مانع بىنظمى شوند . سرباز ايرانى ، سالدات روس يك سمت صف كشيده بودند ، جنگليها يك سمت . سؤال كردم علامت و لباس آنها چيست ؟ گفت