قهرمان ميرزا عين السلطنه
4915
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
و با عشوه و ناز و دلفريب بود اسم او را عايشه گذاشت . بعد از چندى پدر ميرزا محمّد خان شد و برادرش عبد اللّه عبد اللّه خان ، غلام بچه و بعد پيشخدمت شد . خواهر كوچك عايشه كه اندرون به ديدن آمد ليلى نام شاه فريفتهء او شد . اما مذهب اسلام و آيهء كريمهء لا تجمعوا بين الاختين مانع ازدواج دو خواهر بود و هر نيرنگى به كار زدند ، هر خرجى كردند راهى براى آن پيدا نشد . جز آنكه گفتند ممكن است كه اعليحضرت هر ماهى يكى از آن دو خواهر را صيغه كند كه گويا اين هم صحت نداشته باشد و جعلى باشد . عايشه نزائيد ليكن ليلى دخترى آورد افتخار السلطنه لقب دادند . كمكم ميل شاه و وجاهت آنها رو به نقصان گذاشت جزو خانمهاى متوسطه شدند و تازهها از قبيل خانمباشى و غيره كه اسامى آنها بسيارست روى كار آمدند . ميرزا محمّد خان صاحب يوش و توابع آن شد . عبد اللّه خان يوشى ميرزا عبد اللّه خان از محارم شاه و انتظام الدوله لقب گرفت . بعد سردار امجد شد . حاكم استرآباد ، حاكم مازندران رئيس سوار و ايل كرد و ترك و خواجهوند چه و چه ، و بيشتر املاك خالصهء مرغوب مازندران را خريدارى كرد ( يعنى از شاه ) كه هركدام از آنها برابرى يا مكنت يك نفر از امراى مملكت مىكند . ميرزا عبد اللّه خان همشيرهء محمّد حسن ميرزا داماد ما را گرفت . پسرى آورد لقب انتظام الدوله را به او دادند . دو دختر هم آورد يكى مرد ، ديگرى را امير اسعد گرفت . افتخار السلطنه بزرگ شد كسى براى گرفتن او حاضر نشد . ناچار شدند براى انتظام الدوله كه خيلى كوچكتر بود عقد و عروسى كردند . سردار امجد سردار امجد در خيابان دوشانتپه كه حالا خيابان داريوش مىگويند خانهء عالى ساخت . ميرزا محمّد خان مرحوم شد . شاه هم شهيد شد . سردار امجد از آن تقرب افتاد . گرفتار دهات و علاقهجات شد . كمكم مزاجش منحرف گرديد . اول عيالش بعد خودش مرحوم شدند . عايشه و ليلى اين اولادها را نگاهدارى كردند تا عايشه هم مرحومه شد . انتظام الدوله و افتخار السلطنه انتظام الدوله توى عيشونوش و مخارج افتاد . به حدى كه املاك رفت ، خانه نصيب نير الدوله شد . مباركآباد ، ده و عمارت شمران نصيب عين الدوله و كمكم افتخار السلطنه