قهرمان ميرزا عين السلطنه
مقدمه 12
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مقدمه هفتمين مجلد از يادداشتهاى روزانهء مرحوم پدرم از نظر خوانندگان مىگذرد . در اين مجلد به سياق هميشگى وقايع داخلى و خارجى با دقت تمام پىگيرى شده و با درج مقالاتى از جرايد در باب اوضاع روز كشور و جنگ بينالملل به ارزش آن افزوده است . همچنين از اضمحلال روسيهء تزارى و روى كار آمدن لنين و تروتسكى و اشاعهء مرام كمونيستى و شكست آلمان و عقبنشينى قواى روس و عثمانى از ايران و جانشينى آرتش انگليس و استقرار آن در قزوين سخن رانده شده است . رويدادهاى داخلى هم حاكى از تغييرات پىدرپى هيئت دولت و ادامهء هرجومرج و رواج زور و قلدرى خوانين محلى و اجحاف و رشوهخوارى مأمورين دولت است و هيچ دادرسى هم نيست و كسى نيست كه به داد مظلومين برسد . حكايت تمامنشدنى الموت و الموتى نمايانگر گوشهاى از وقايعى است از كشور ايران . اينبار مىبينيم نمايندگان اتحاد اسلام را دعوت مىكنند تا اهالى الموت به نهضت ميرزا كوچك خان بپيوندند . اين نقشه با مساعى پدرم برهم مىخورد و نمايندگانى كه با عزت و احترام وارد الموت شده بودند با چه خوارى و زارى و وضع رقتانگيزى الموت را ترك مىكنند كه خود از مطالب جالب و خواندنى يادداشتهاست . آمدن سپهسالار تنكابنى به الموت و ملاقاتهاى او با پدرم و بالاخره پذيرائى مجلل و عالى در قلعهء زيباى زوارك سپهسالار را شگفتزده مىكند . از مقايسهء آن با خانه و زندگى فرزندانش با آن ثروت كلان ديگ حسادتش به جوش مىآيد و با يك اشاره هست و نيست ميزبان به باد فنا مىرود و خانه و كاشانهاش ويران مىشود . اهل و عيالش اسير و روانهء قزوين مىشوند . گفتنى و بسيار جالب است كه غارتگر الموت فرزند فاتح تهران و بازگردانندهء مشروطه و داماد رئيسالوزراى وقت است و غارتشونده فرزند بزرگ خانوادهء قاجار عزالدوله . گرانبهاترين چيزى كه مؤلف در اين غارت از دست مىدهد دفترچههاى خاطرات است . مىنويسد : « روزنامههاى من در حقيقت تاريخ خوبى براى ايران بود خصوصا جنگ بينالمللى و واقعات ايران خيلى زحمت كشيدم و خيلى جامع و مفيد بود . » در جاى ديگر مىنويسد : « روزنامههاى من قسمت عمدهاش اخبار و حاليهء شرح