قهرمان ميرزا عين السلطنه
مقدمه 13
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مصائب و خانهخرابى خودم شده است . يك جهت هم ضرر ندارد بعدها مسبوق شوند كه ما در قرن بيستم ميلادى در ايران چه قسم زندگانى مىكنيم و روزمان چه قسم مىگذرد . » سپس در يادداشت روز هفتم محرم 1338 نوشته است : « شب حمام رفتم حقيقتا خيلى كسل و اوقاتم تلخ بود ، ياد سال گذشته مىكردم كه من هم آدمى بودم ، خانهاى داشتم ، اطاق مبله داشتم ، اوضاعى داشتم . مجلس روضه و دادوقالى داشتيم ، چه شد . همه رفت ، همه يغما شد ، همه به دست اين و آن افتاد . با اين خيالات از حمام بيرون آمدم پيرزالى پائين اين حمام كنار كوچه ديدم نشسته يعنى منزل نموده درست نگاه كردم ديدم كه تمام اثاثيهء خودش را كه اطراف خودش گذاشته از قبيل لحاف پارهپاره ، متكاى تكهتكه ، سماور حلبى ده جا تورفته و شكسته ، يك چراغموشى مندرس ، كاسهء آب شكسته ، يك غليان كهنه كه صد جاى آن را با كهنه و چرم و غيره بستهاند كه به همه جهت دو تومان همهء ماليهء او ارزش ندارد و من امروز در مقابل اين پيرزن از ملياردرهاى امريكا بيشتر صاحب مال و تمكن هستم ، پس چرا آنقدر غم و غصه بخورم . فورا غم خود را زايل نموده صد هزار بار شكر خداوند را بهجاى آوردم و عهد كردم منبعد آنقدر افسوس نخورم ، گوئى خداوند محض تنبيه و پشيمانى من امشب اين پيرزن را مقابل چشم من آورد تا پى به حقيقت برده تكليف آتيهء خود را بدانم . انسان انسان است . او در آن حال شايد شاكر باشد . من چرا بايد ناسپاسى كنم . استغفر اللّه ربى و اتوب اليه . خداوندا خودت به همهء ما رحم كن و قناعت را پيشهء ما قرار ده . » پس از اين واقعه به عهد خود وفا كرد ، گله و شكايت را كنار گذاشت و به پىگيرى غارت الموت و اعزام مأمور براى جمعآورى اموال به غارت رفته پرداخت . آن كار هم به جائى نمىرسد و در قزوين بىكار و سرگردان مىماند و مىنويسد : « در منزل به من بد مىگذرد . آمدوشد ندارم ، دوست و رفيق ندارم ، از نشستن زير كرسى خسته شدم ، خيلى شايق و مايل هستم يك كار مجانى برايم پيدا شود كه بدبختانه در مملكت ما آن هم نيست . » ولى با تمام اين احوال و با اينكه مىنويسد « آن دل و دماغ سابق را ندارم » معهذا دست از نوشتن خاطرات روزانه برنمىدارد . همواره افسوس مىخورد كه چرا در تهران نيست كه بتواند بهتر از اين وقايعنگارى كند . از حوادث گيلان و حملهء بولشويكها و از اعمال ميرزا كوچك خان و روابط او با خالو قربان و احسان اللّه خان و فرار گيلانيها به قزوين از ترس بولشويك و دار زدن دكتر حشمت دستيار ميرزا كوچك خان اطلاعات مفيدى به دست مىدهد . از جمله در باب دار زدن