قهرمان ميرزا عين السلطنه
مقدمه 9
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ديگر مىنويسد : « هزار رحمت به مظفر الدين شاه . اين شاه تمام همش مصروف پول جمع كردن و ملك خريدن است . متصل ملك اجاره مىدهد . . . اى واى شاه ديدهايد تومانى يك عباسى پول تنزيل بدهد . . . شاه ديدهايد يك كارش اين باشد متصل پنج هزارى سنگين و سبك بكند . سبكها را بدهد سنگين بگيرد . » ( ص 2809 ) . هم مىنويسد « از ثباتى كه هنگام تخليهء طهران و نيامدن قشون روس به پاى تخت نشان داد و همينطور در خارج نشدن از طهران هنگام آمدن عثمانيها به طهران و اصرار سفراى دولتين مردم بىنهايت امتنان دارند . به كارهايى كه وظيفهء او نيست و قانون حكم نكرده هيچ دخيل نمىشود ، انتريگ نمىكند ، به حرف وزرا مىرود . حرف اطرافيان خود را گوش نمىكند . . . » ( ص 4810 ) . افخم الدوله براى مؤلف نقل كرده است : « شاه از ميكرب به درجهاى واهمه دارد كه دستش به دست هركس بخورد بايد فورا با صابونهاى ضدعفونى شستشو كند . . . ندادن عيدى به دست خودش به اين علت است . . . » ( ص 4823 ) . قشون روس بيداد مىكرد . قزوين يكى از پايگاههاى اصلى و عمدهء آنها بود . روسها درين شهر هم قونسول داشتند و هم فرماندهء قوا . اين دو نفر هريك براى خود مقام و مرتبتى داشت كه حاكم ايرانى نداشت . معتمد السلطنه ( پدر مرحومان وثوق الدوله و قوام السلطنه و معتمد السلطنهء بعدى ) كه خود از مستوفيان كار كشته و رجال نامدار بود و درين اوقات حكومت قزوين را بر عهده داشت از پس آنها بر نمىآمد ايام را « بارى بهر جهتانه » مىگذرانيد . عين السلطنه نقل كرده است روزى به او گفتم حالا كه جنگ شروع شده است ايران بايد ازين جنگ استفاده بكند . معتمد السلطنه گفت « ايران جزو دنيا نيست كه از امورات دنيوى استفاده كند . ايران جزو آخرت است . » ( ص 4167 ) . به محض شروع شدن جنگ ، ايران به تدبير مستوفى الممالك اعلام بيطرفى كرد ولى از جانب دول متخاصم اعتنايى به آن رويّه نشد . از رود ارس تا حوالى طهران و همدان ميدان قدرتنمايى روسها بود . براتوف فرماندهء قشونشان اعلاميه مىداد ( ص 4412 ) و در تمام اين مناطق حرف اول با او بود . در جنوب انگليسها حكومت واقعى مىكردند و حكام را زير نظر و رأى خود داشتند . افراد و عمال آلمانها در ميان ايلات و قسمت غربى ايران فعال بودند . عثمانيها هم قسمتهايى را اشغال كرده بودند . ايرانيان كه از زورگويى و ستم روس و انگليس امان نداشتند تمايلات مشتاقانهاى به آلمانها نشان مىدادند و با مهاجرين ايرانى هماوازى داشتند . ( در مورد كميتهء دفاع ملى و حكومت موقتى كرمانشاه صفحات 4370 ، 4376 و 4404 ديده شود ) . در مورد رويهء آلمانها آن مطالبى ديده شود كه عزيز گرمارودى بيان كرده است ( ص 4285 ) . مطالب مربوط به مهاجرت درين خاطرات چندان گسترده نيست . اخبارى كه از فعاليت آنان درج شده منحصرست به آنچه در نامههاى برادران عين السلطنه ( مانند نامههاى مذكور در صفحهء 4321 ) به او نوشته شده و يا نقل مقالههايى در آنباره ، از قبيل نوشتهء قابل توجه سيد ضياء الدين در روزنامهء رعد ( ص 4327 ) و همچنين نقل مطالبى كه آن روزنامه از اخبار مربوط به