قهرمان ميرزا عين السلطنه

4203

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

شهرهاى ما باشد ، وقتى كه در قزوين باشد به الموت رفتن او چه استعجاب و چه اهميت دارد . اينها براى آذربايجان كه شصت هزار روس هست و شهر تبريز آنقدر ، نوحه سرائى نمىكنند كه براى الموت مىكنند كه موقتا بيست نفر قزاق رفت و مراجعت كرد . اگر صد هزار از اين بدترها بنويسند من كه يك شاهى به آنها پول نمىدهم ( و گويا بيشتر دنبال نمودن آنها از غصه همين مطلب است ! ) « لندن نيوز » هشتم و پانزدهم اگوست رسيد . اشكال سردارها و كشتيهاى انگليس و جنگها را داشت . از راه بوشهر آمده . عصر حكومت رفتم خيلى صحبت از ايران و روزنامه‌ها شد . پنجشنبه 24 ذيقعده - قونسلگرى رفتم كارگذار نوشته بود در ادارهء حكومتى مجلس بشود ، جواب نوشت به غير كارگذارى جاى ديگر قانونا غلط است . پسر عموى امپراطور روس كشته شده . مىگفت فوج شماخى كه ساخلوى قزوين بود غفلة به يك دويزيون قشون اطريش برخورد كرده كه تمام فوج كشته شده و از هفتاد صاحب‌منصب هفت نفر باقى ماند تتمه با فوج كشته شدند . يكى از صاحب‌منصبان حميد بيك شوهر ساره خانم است كه زخمى شده و گويا خوب بشود . پادشاه رومانى فوت شد . نامهء پدر - الموت جان شيرين است حضرت و الا در جواب عريضهء هفدهم جوابى مرقوم داشته بودند كه تكليف قطعى را معلوم نمىكرد . افخم الدوله نوشته بود حضرت و الا ابدا زير بار تبديل الموت به‌جاى ديگر نمىروند و فرموده‌اند الموت يك كرور قيمت دارد . جان شيرين است . من هرگز هرگز عوض نمىكنم . يكشنبه 28 ذيقعده - از ديروز تب شديد و نوبه عارض شده بىجهت سرما مىخورم و نوبه مىكنم . بارانهاى مفصل و رعد و برق شديد دو شب است مىشود . قدرى تگرگ هم باريد جواب‌هاى طهران رسيد . خانه‌هاى رفعت السلطان شنبه 4 شهر ذيحجة الحرام ، اول درجهء عقرب - دوم ماه از باغ از شدت بارندگى به شهر آمديم . خانه‌هاى شهر رفعت السلطان كه نزديك مدرسه و مسجد شهيد است جاى بسيار كثيف قزوين واقع است ، نه آب دارد ، نه هوا . خيلى هم تنگ است . بيرونى كوچكى دارد فقط دو اطاق . موروثى است و بايد محترم نگاه داشت .