قهرمان ميرزا عين السلطنه
4197
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
فصل سيم « 1 » نتيجه از 15 ذيقعدهء 1332 لغايت سلخ شهر ربيع الاولى 26 دلو 1333 چوب كامل سه شنبه 15 - اين چند روز بعضى كارها را اصلاح كرده منجمله رعاياى يارفى ملكى خودم را از موسى گرفته تا غنى هجدهنفر را چوب كامل زدم . اينها خرمنهاى مرا مىبردند و اعتنا نمىكردند . بارى از بس شيخ ابراهيم نوشت قونسل شما را خواسته با حالت نقاهت مجبور رفتن شهر شدم . چون بهمن باز بدنش جوش كرده و حال نمىآمد او را هم با مادر على محمد و محمد على لله و كدخدا صفر على كه چشمش معيوب شده ديروز شورستان فرستادم ، امروز صبح خودم حركت كردم . با خيلى كسالت شورستان رسيدم . ناهار مختصرى خوردم . كرمانشاهانيها كه الموت را شلوغ ديدند به مبلغ مختصرى املاك را از سيد بزرگ و رعايا اجاره كرده حالا معلوم نيست وجه اجارات را به كه دادهاند . هركسى رسيده چيزى گرفته . قدرى كتيرا بود توقيف نمودم تا چه شود . از آنجا كه سوار شدم تب عارض شد . اسمعيل جلودار و ميرزا حسين همراه من بودند . تا چاله با حال تب رفتم و اقلا سى مرتبه آب خوردم . بهمن كه صبح رفته بود منزلى گرفته بود . شام هيچ نخوردم . بدتر از همه بهمن هم بناى گريه را گذاشت تا مدتى . شب هيچ خوابم نبرد . به سوى قزوين چهارشنبه 16 - از نصف شب به بعد عرق كردم و صبح را به زحمت زياد از رختخواب برخاستم . هوا مه داشت و خنك بود از گدوك كه سرازير شديم بهمن همه را آواز روسى مىخواند كه خيلى بامزه بود . ناهار امامزاده آشنستان پياده شديم ، جاى بسيار بسيار كثيفى است ، از امامزاده داود طهران كثيفتر . زوار زياد بود حجرات را گرفته بودند پائين امامزاده زير درخت پياده شدم . هندوانه زياد بود استخاره كردم بخورم خوب آمد . ناهار از آن خوردم هوا گرم بود . بهمن و سايرين را فرستادم به خود آشنستان خانهء ضعيفهء بالاروچى كه آنجا شوهر كرده . خودم با اسمعيل جلودار بهسمت شهر عازم شديم . هوا گرم حالم بد به هزار مشقت به شهر رسيدم . اول هم يك سره خانهء
--> ( 1 ) - دنبالهء سفرنامهاى است كه آغاز آن صفحهء 4110 جلد پنجم چاپ شده است .