قهرمان ميرزا عين السلطنه
4198
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
رفعت السلطان رفتم . در راه محمود وركى را ديدم او گفت باغ هستند و به باغ رفتم . نواب عاليه خانهء سعيد نظام بود مهرماه خانم فارغ شده به يك پسر . شب رفعت السلطان آمد تمام صحبت از روزنامهها شد كه در اين مدت به قدرى از من و حضرت و الا بد نوشته دروغها و افتراها و بهتانها جعل كردهاند كه از قراءت آن انسان حيرت و تعجب مىكند . جواب اين دروغها هم اگر نوشته شود سطرى چهار هزار پنج هزار هرقدر زورشان برسد مىخواهند تا درج بكنند يا نكنند . مايهء دخل و دكان دروغ است . فاخر الدوله پسر واحد العين پنجشنبه 17 ذيقعده ، 15 ميزان - ديشب فاخر الدوله كارگذار جديد با موثق ديوان كاغذ نوشته بودند راپرتچى خوبى داشته بودند . اين كارگذار پسر واحد العين ميرزا حسن وزير انيس الدوله مرحومه است ، همسايهء طهران ما . مستوفى كرمان بود . حالا در وزارت خارجه است . مقتدر نظام خواهر اين آدم را دارد آشنا و دوست است ، خوش صحبت بامزه . با تمام خانمهاى طهران هم مراوده و عشق و عاشقى دارد . نمرهء غريبى است . از آن كهنه پاردم سابيدهها . وضع عز الدوله - بيرون آمدن از تأمين روس امروز دو پاكت از طهران رسيد يكى از آقاى عماد السلطنه ، ديگرى از حاج افخم الدوله . من هر وقت شهر مىآيم ورق بر مىگردد و مدتى سرگردان و بلاتكليف مىمانم . در الموت اطلاع مختصرى داده بودند كه پس از قضيهء الموت رئيس الوزرا با حضرت و الا داخل مذاكره اصلاح شده و خود مستوفى الممالك رئيس الوزراء در شمران خدمت حضرت و الا رفته و سه ساعت در خلوت مذاكرات نموده . حالا حاجى آقا مرقوم مىدارند عمل ختم شد و صلح واقع گرديد . مالياتهاى گذشته را از حضرت و الا مطالبه نمىكنند . مقررى حضرت و الا را هم تمام مىدهند ، همهجا را هم امن مىكنند و مطالب حضرت و الا را هم انجام مىدهند . شاهزاده عريضه به شاه كرده و از تأمين روس استعفا داد . آقاى عماد السلطنه مختصرتر نوشته و موكول به دستخط حضرت و الا و ملفوفهء فرمان مبارك دولتى نموده بودند . افخم الدوله هم در الموت بودم نوشته بود شاه مرا خواست و بعضى فرمايشات كرد كه حقيقة خجالت كشيدم . حالا معلوم مىشود اين مسئله دنبالهء همان فرمايشات بوده ، بههرحال تا تكليف قطعى معلوم شود من سرگردانم و بايد در اين مدت مشغول مداوا شوم .