قهرمان ميرزا عين السلطنه
4181
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
كنيد . حتى حسنقلى مرا تطميع كرد كه سيصد تومان پول الساعه همراه دارد . باز من همراهى با خيالات آنها نكردم و به طبيعت واگذار نمودم كه بعد از ناهار مىرويم ، بود نحوست اقبالش گفته ، فرارى شده بود و نبود بلندى اقبالش يارى كرده . الرحيل گفته پياده شديم . مرغ و برنج قزقان پياز را براى آنها حاضر كرديم ( قيمت را خودشان مىدهند ) . خودم هم ميان باغ ديگرى افتادم . چيزى نگذشت سر و كلهء ابو القاسم و اسمعيل و قزاق پيدا شد كه ميرزا اسحق را پياده جلو انداخته و مىآوردند . من زود اشاره كردم ببريد پيش كماندان و خودم از خجالت و حيا پشتم را بهسمت جاده كردم كه اسحق سلام بلندى انداخت . به خدا من خجالت مىكشم ، و اللّه من خيلى حيا دارم كه با همه حركات زشت قبيح اينها باز شرم مىكنم و حيا مانع مىشود به صورت آنها نگاه كنم . اما آنها يك ذره حيا و شرم و انسانيت ندارند . اسعد الحكماء من اگر به همه بد كرده باشم به اسعد الحكما و ميرزا اسحق كه خوبى نمودهام . آنها چرا اينطور رفتار نمودند ؟ معزز محترم دو تا ده مرا هم مىخورند . ارزن مرا خروارى بيست و پنج تومان مىفروختند . اين هم مزد دستم بود . به حق خدا اينها اگر من نبودم در اين چند سال دو مقابل آنچه مىبردند مىبايست به جلال و مهدى و نايب الحكومهء اينجا بدهند . در آن بلوائى اول روز دو تا بره و مقدارى برنج اينها براى هريك از اشرار مىرفت . اينها از اصل ماليات نقد و جنس هم در سال به من كمتر مىدادند . فروعات هيچ نمىدادند ، اجاره نمىدادند . اگر دو تا مهمانى هم به من دادند آن بود توى كوچه و بازار فرياد زده گفتند و شرم نكردند و از مكافات نترسيدند . احسان انسان را كفران كردن از همهچيز بالاتر است . به واسطهء من اينها نعمت امنيت داشتند ، نعمت مكنت داشتند ، نعمت عزت و راحت را داشتند ، اما كفران كردند آن هم خيلى بدكفرانى . مجازات قزاقى كه توت خورده بارى اسحق را بردند نزد كماندان . او سپرد به دست قزاق و مشغول تيمار يابوها شدند . در اين بين كار غريبى واقع شد . سه نفر از قزاقها توت سياه خورده بودند دست سياه آنها معرف و شاهد سرقت آنها شد . كماندان حكم كرد شمشيرها را كشيده ساعتى قراول بدهند . اينها شمشيرها را كشيدند ميرزا اسحق فريادى زده نزديك بود بىهوش شود . با لكنت زبان دست به دامان ميرزا حسين شد كه اگر مرا بايد بكشند يك ساعت مهلت بدهند تا وداع با عيالات خودم بكنم . به توسط الياس براى كماندان ترجمه كردند .