قهرمان ميرزا عين السلطنه
4172
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نكرد ، اما مشكل آن قبول شود چنانچه نشد . از موثق پرسيدم اين خبر فاش شده گفت ابدا . احدى جز قونسل و شما و من خبر ندارد . گفتم مردم چه خواهند گفت ؟ گفت چشمشان كور شود تعدى نكنند ، جور و ظلم نكنند ، ملك و مال مردم را از دستشان نگيرند تا اين قسم نشود . يك نفر پيشكار ماليه تا چه اندازه بايد تعدى كند ، تا چه اندازه مردم را بچاپد . چه واقع شده بود كه آمد الموت و اين هنگامه را درست كرد ، اينها كه اينطور مىكنند سزايشان همين است . تقدير اين بود بارى منزل آمدم تمام را فكر كردم و در آخر مصمم شدم صبح قونسلگرى بروم بلكه همانطور كه رئيس عدليه گفته است ترتيب بدهم . من مىخواستم به دست حكومت اين عمل تصفيه شود نشد و شكل ديگرى پيشآمد تقدير اين بود . تقريبا مجبوريد سه شنبه 25 - يك ساعت به ظهر مانده رفتم قونسل خانه با جناب قونسل خيلى در آن زمينه صحبت كردم ، همه را رد كرد و آخر الامر گفت شما به اختيار خودتان نيستيد ، تقريبا مجبوريد و بايد اطاعت كنيد . گفتم مسئوليت ، گفت ها ، اين را مىخواستيد بگوئيد ؟ اول با سفارت است دوم با من . ابدا به عهدهء شما نيست . من ابدا به اين مسئله رضايت نداشتم و نمىخواستم خودم را دچار حملات روزنامهنويسها كنم و حق و مظلوميت خودم را به اين جهت پاىمال كنم ، اما كوشش من ثمر و نتيجه نداد ، مجبور شدم . خدا لعنت كند كسانى را كه باعث شدند . قصد الموت بيرون آمده مشغول تهيهء رفتن شدم اما محرمانه . اولا پول نداشتم و اسب كم داشتم . موثق [ ديوان ] پول و يك اسب داد . ثانيا ابو القاسم اسب سوارى خودش را كه پير شده بود تغير كرده طهران گذاشته بود ، فرستادم اسب بخرد . عصر اسب نيلهاى آورد سه سال بد نبود در هفتاد و پنج تومان خريدارى شد . بعضى لوازمات هم به عجله ابو القاسم خريده دو قاطر از اشكورى كرايه نمودند ، ديگر كارى نداشتم .