قهرمان ميرزا عين السلطنه
4160
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
جشن در الموت از الموت كاغذ رسيد انبارها را باز كردند غله ضايع شده . برنج كمى حمل كردند . بنابر دستور العمل من شب 27 شعبان را هم در قلعه چراغان نموده بودند . موزيكانچيهاى شورستان را آورده بودند ( سورناچى ) . شربت چاى و شام مفصل داده بودند . به قدر دويست نفر آدم آمده بود . نايب الحكومه هم با اجزاء خودش دعوت شده بود . اما شكوه نظام را دعوت نكرده بودند . خيلى مكتوبا گله از تقى خان نموده بود . اين مخارج را هم فقط براى اين متحمل شدم كه بدانند من زنده هستم و الموت ملك من است و دست نكشيده و به اين لاطائل ميرزا احمد خان و امثال ميرزا احمد خان هم دست نخواهم كشيد ، و الّا من چه كاره بودم و هستم كه مبلغى مخارج جشن كنم . سه جا خرج حاليه كه شب و روز من بايد پول بدهم و خرج دعوا كنم . از الموت هم دينارى نمىآيد . مطالبات است نمىدهند . ماليات است گرفتند . اجاره است از اصل زير آن زدهاند كه ملك خودمان است و پس از چند حكم حكومت و قال مقال نور اللّه خان تازه گفتهاند وكيل شهر داريم . باز هم وكيل مىفرستيم قطع گفتگوى ما را بكند . من سواى مخارج دعوا و تقديمات اين و آن سه جا خرج معين مىدهم : يكى الموت ، يكى طهران براى بچهها ، يكى هم خودم . شهر اگرچه در خانهء رفعت السلطان هستم اما آنچه مىخورم دو مقابل بايد عوض نقدى بدهم ، سواى خريد ماه رمضان و انعامات و تعارفات به بچههاى آنها . جزئى ذخيره كه در حجرهء برادران طومانيانس داشتم بههمين مصارف مىرسد . اگر آن ذخيره نبود كارم خراب اندر خراب بود . مزه اينجا دارد در اين حيص و بيص حضرت اقدس و الا از من تنخواه قابلى مىخواهد ! . پيشكار - پول سرباز حكومت دو سه دفعه با پيشكار مكاتبه نموده . من هم چند روز قبل در خانهء بشارت السلطنه با حضور او گفتم كه مرا قونسل خواست تفصيلات را پرسيد . نگذاريد باز كار ما آنجا بكشد . به شما محقق شده است كه چه رفتار و سلوكى با من نموده رفع كنيد ، نمىتوانيد به طهران بنويسيد ، و الّا كار سخت بشود ديگران دخالت نمايند به من حرجى نيست . اينبار به رگ غيرتش [ بر ] خورد به توسط سالار حشمت پيغام سخت داد . ديروز هم پيشكار به من باز كاغذى نوشته بود كه بر خلاف قوانين مملكتى به من