قهرمان ميرزا عين السلطنه
4153
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
امپراطور و آقايانى كه شرف حضور دارند . پس از « توست » هركس هورا كشيده مىشد آن هم چند مرتبه . هورا در ميان ايرانيها هم كمكم معمول شده است . باز قونسل نطق كرد به سلامتى حاكم و سايرين نوشيد . كارگذار جواب داد ، ميرزا احمد خان زن و خواهرزنش را در ايوان عمارت نشانده بود و هر دقيقه جام شراب خود را بالا برده اشاره به آنها مىكرد و مىنوشيد و چشمها را بالاى هم گذاشته خمار مىكرد ، روسها آواز مىخواندند خيلى قشنگ ، خصوصا سرود يا تصنيفى قفقازى و اركستر آنها هم خيلى خوب بود . قونسل از من پرسيد شما الموت « شامپين » مىخوريد . گفتم ما دوغ مىخوريم كه از اين « شامپين » شما خيلى گازش و سكرش بيشتر است . بسيار خنده كردند . بعد از من حكايت ميرزا احمد خان را پرسيد و گفت شما البته البته بيائيد و مرا درست آگاه كنيد . لازم است من مسبوق شوم . گفتم چه حاصل ، به واسطهء عدم همراهى شما به اينجا رسيد . گفت به شما مىگويم لازم است من مسبوق شوم . تملق روسها بعد قونسل به ميرزا احمد خان اشاره كرد . برخاست نطق مفصلى كرد و در تحبيب روسها نسبت به بار اول نطقش اين بود كه اين آقايان وقتى كه به مملكت ما وارد شدند با نهايت خشم و جنگجوئى بودند . پس از آنكه حال مظلوميت ما را ديدند خودشان شفقت كردند و به اصلاح كوشيدند و مهربان شدند ، چنانچه با ما در يك ميز غذا مىخورند و در شادى ما شاد و مسرورند . خيلى خيلى نطق مفصل پلتيكى خوبى نمود كه بىاختيار حتى من كه نهايت بغض را با او داشتم صدا به مرحبا و آفرين بلند نموديم و هوراى مفصلى كشيده همگى به سلامتى او نوشيديم . مستى معتمد السلطنه حاكم از بس مسكر خورده بود ديگر از هوش رفته بود . هر وقت هم بناى نطق بود و مىخواست برخيزد دو نفر مستحفظ داشت ، هركدام زير بغلش را گرفته مثل مردهء متحرك بلندش مىكردند و بعد روى صندلى مىانداختند . تمام اين بيست و هفت نفر از روس و ايرانى هركدام را قونسل بلند نمود « توست » كردند و نطقى نمودند . رئيس بانك روس خيلى مست كرده بود ، فارسى مىدانست . شوخ هم بود . آمد جلوى حاكم ترجمهء نطق يكى از روسها را كرد . حاكم به گمان اينكه آن آدم پيغام از جاى ديگرى به او داده در جواب گفت از قول من سلام برسان و بگو مرحمت شما زياد باد . من هم به سلامتى شما مىخورم . جام شراب را با دست لرزان لرزان بالا برده نوشيد . بعد رئيس بانك دست به