قهرمان ميرزا عين السلطنه
4152
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
عدليه گفتيم تماشاى آتشبازى را مىكنيم و مىرويم . حاكم پىدرپى با آن حال كبر سن مسكرات مىخورد . يك ساعت طول كشيد برخاستند . ما معطل آتشبازى نشده رفتيم . سالار حشمت و ميرزا سيد حسن خان رئيس كابينه دوان دوان عقب ما آمدند . به التماس و درخواست زياد كه ميز خالى مىماند و خيلى بد مىشود . ما راضى نشديم . گفتند حالا كه اغلب مهمانها رفتهاند هر جا ميل داريد صندلى شما را بگذارند فقط ملاحظهء روسها را بنمائيد . من باز راضى نمىشدم و حركت كردم . اينبار بشارت الدوله و ديگران آمده به هزار ماجرا مرا و رئيس عدليه را آوردند سمت راست قونسول صندلى مرا گذاشتند زيردست من جاى حاجى خان ماژر ، صندلى رئيس عدليه و كارگذار رفت به دست چپ قونسل . خواهى نخواهى محض آنكه ميز خالى نماند قبول نموديم . بازهم دربارهء جاها آتشبازى شروع شد ، اما خيلى خست كرده بودند و بسيار كم بود و همان مال قزوين بود نه مال طهران . بلافاصله آمدند سر ميز . اينجا تماشائى شد . حاجى خان ماژر به خيال اول آمد جاى خودش ديد اسم رئيس عدليه را گذاشتهاند . با آن قطر و قوارهء مضحك يك پفى كرد و گفت اى متقلبها . من نخواهم نشست و رفت سراغ جاى كارگذار . اينجا قونسل دست خود را روى صندلى گذاشته گفت مال كارگذار است . گفت اى شيطان . كارگذار با اخم تمام رفت دو تا ژاندارم كه آنجا قراولى ايستاده بودند همراه گرفته و رفت ( زورش به ديگران نرسيد مگر به قراول ژاندارم ) . من تا غذا بياورند شمردم از پنجاه نفر مدعوين بيست و هفت نفر باقى مانده بود كه اغلب آن روس بودند . قونسل اينطور ديد اشاره كرد كه صندليها را نزديك هم بگذارند و مهربانتر بنشينند . حسن پذيرائى از اين بهتر نمىشود كه از پنجاه مهمان بيست و سه نفر قهر كنند و بروند . تمام كار ما ايرانيها را از همين قبيل قياس بايد كرد . تمام غرض است و مرض . بالا بردن درجه خود و پست نمودن درجه ديگرى . دوغ بهجاى شامپانى بارى شروع به شام شد . بعد قونسل برخاسته نطق كرد و به سلامتى اعليحضرت نوشيد . حاكم نطقهاى خودش را به كارگذار رجوع كرد . او برخاست در جواب نطق مفصلى كرده به سلامتى اعليحضرت امپراطور نوشيد ، همه هورا كشيدند . قونسل يكى يكى را به خطابه و نطق مجبور كرد . من هم نطق سادهاى كردم به سلامتى شاه و