قهرمان ميرزا عين السلطنه
3256
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نوشته ) و چهل كرور حقوق نقد آخر هر ماه به جوانهاى فكلزدهء « ردن كت » « 1 » پوشيده ، عينكزده ، تعليمى در دست گرفته و دستكش دست كرده ، پوتين شيك پا كرده ، از روى ساعت در ادارات وارد شده ، پاى ميز نشسته « لم يبلغ الحلم » ماهى دويست سيصد چهارصد پانصد تومان بايد داد و حرف نزد ، براى اينكه اين جوانها انقلابى و از هممسلكان محترم هستند و الّا يك دسته از هممسلكان محترم از همان وزير استيضاح فورى با كمال جديت خواهند خواست ، بايد سوخت و ساخت ، « الهم زد و لا تنفّس گشت » ، و گرنه دچار اتهامات واقع شده كاركن محمد على ميرزا است ، از روسها پول گرفته ، ارتجاعى است ، اعتدالى است و هزار چيزهاى ديگر خواهند گفت . اما از مسالك مختلفه و نفوذ آنها استفسار فرموده بوديد ديگر اينجا پاى ناموس در ميان و مسلك در ميان است . خود بنده در ميان هيچگونه مسالك در ايران نبوده و نيستم « مسلك عاشق ز مسلكها جداست » . فعلا مسلكهائى كه در ميان عوام انتشار دارد : انقلابيون ، اعتدال ، دموكرات است و داشناكسيون . [ و ] اتفاق و ترقى . اما انقلاب از تشكيل هيئت مديره به بعد وزارتخانههاى كليه و يك قسمت از مجلس مقدس در تصرف آن آقايان است با فعاليت تامه و پس آثار نيك از اغتشاش و امنيت نفوذ اجانب و غيره نفوذ از اقدامات مجدانهء يك سالهء اين آقايان است . اما اعتدال محرمانه به طبيعت واگذار مىكنند و به هيچوجه در دوائر دست و نفوذ ندارند مىگويند معاد و آخرتى هم هست . اما دموكرات يك ماه است كه از اطراف اظهار انزجار و تنفر از حالت حاليهء ايران كه عامهء مردم دارند و تلگرافات شكايتآميز از ولايات بخصوص آذربايجان از فرقهء انقلاب مىرسد . چندى است انقلابيون تبديل به احسن كردهاند و دموكرات شدهاند و واضح فحش به انقلابيون مىدهند و برائت ذمه حاصل مىكنند « و فى كل جديد لذة » . در مثل مناقشه نيست يكى از الواط در مهمانى كوبيده تبريز زياد خورد به دلدرد مبتلا شد . چند روز بعد در مهمانى ديگر دچار دلمه شد محض احتياط برگ او را باز كرد ديد از همان اجزاى كوبيده است . گفت اى فلان فلان شده تغيير لباس دادهاى باز بخورم از نو دل من را درد بياورى . اما داشناكسيون و آن مهمانان عزيز ناخوانده رشتهء اتصال بلا مسئوليت به ادارهء محترمهء نظميه دارد و زندهباد مسيو يفرم خان مىگويند و اظهار حيات مىكنند و محض اينكه اين فرقه را مرده قلمداد نكنند . گاهى اوراق قرمز كه علامت خون است طبع و
--> ( 1 ) - نام نوعى لباس است .