قهرمان ميرزا عين السلطنه
3257
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
توزيع مىنمايند و جز معاملهء پارك و ازدياد نفوذ و جمع كردن اسلحه و قوهء حربيه تاكنون بروز نكرده است . اما اتفاق و ترقى پرگرام چاپ كردهاند البته به نظر مبارك رسيده است . اگر مقصود اصلى بقاى كنترات است كمپانى خالصه و دفاع از اين كمپانى نباشد كه رشتهء اتصال رفته رفته به همراهى آقاى سردار اسعد هم منجر مىشود عيب ندارد . زياده عرضى ندارم . » ( پايان مقالهء كنكاش ) سهشنبه 15 محرم 26 جدى - هوا به شدت سرد ، زمين و زمان يخ ، ديگر آب پيدا نمىشود . رودخانه هم يخ بسته . خودشان مىگويند همچو سرما و يخبندانى ياد نداريم . تنكابون حسين ميل رفتن شهر را كرده بود با مشهدى آقاسى . ما هم كاغذجات را نوشتيم . امير اسعد راه را باز نمىكند ، بهعنوان ناخوشى آن هم در اين سرما و برف آن هم شهرت دروغ . « قرانتين » هم ترتيبى دارد . اين ممانعت كلى است . اما راه رودبار باز است و مىروند . خير تمام مقصودش اذيت من و صدمهء الموتى است كه چرا من نوشتم پول قاطر ابراهيم را از مهدى بگير ، جواب نوشت هردو الموتى هستند بفرستيد اينجا مرافعه نمايند . از قرار معلوم الموتيهاى آنجا هم قسم خورده معاهده كردهاند . امسال وركيها هم داخل هستند چون ميل امير اسعد را ديدند . بهار و اول تابستان دور نيست باز مرافعه داشته باشيم . اگر تفنگ براى من روانه دارند بيم ندارم . امسال ديگر پارسال نيست كه همه متفق باشند . اين حكايت تنكابون . افراسياب خان نايب الحكومه آمديم سراغ الموت . افراسياب خان شهر رفته بود يعنى قبل از دهه شيخ محمد على ميانه افتاد ، به اصرار و ابرام اقتدار السلطنه را راضى كرد اجازه بدهد افراسياب خان را نايب الحكومه الموت بكنند . بعد از تحصيل اجازه حكم را نمىدانم به چه ترتيب محرمانه صادر مىكنند . پريروز ديدم كاغذى به من نوشته سرتاپا مزخرف ، از قانوندانى خودش [ و ] از بىقانونى و استبداد من . شاه ، شما ، رعيت ، فقير يكى است . بايد چنين كرد چنان نمود . آدمهاى خودتان را از دهات بخواهيد . فرمايش داريد تمام با من است . معتمد الخاقان محمود خان را هم فرستادم شما را ديده برود گازر خان آدمهاى شما را خارج كند . خيلى مهملات به قدرى كه حرف مىزند همينقدر هم چيز نوشته بود .