قهرمان ميرزا عين السلطنه

3253

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مسبوق شده و بدانيد براى ايران نايب حسين ، رشيد السلطان ، اسمعيل خان سردار اكرم و لرهاى لرستان و ايلات كرمانشاهان وضع كرمان را مكفى نمىدانستند و صولت الدوله را مىخواستند مزيد علت كنند و انتظار رسيدن يادداشت انگليسيها را مىكشيدند . « حب الوطن من الايمان » را از اين وزير امور خارجهء فعال بايد ياد گرفت ، « هم دعا از تو اجابت هم ز تو » . اما از مازندران و طغيان ديو سفيد و رفتن تهمتن با دستورالعمل و نقشهء نظامى مكفى وزارت جنگ البته از تلگراف جنرال و ترجمهء لسان الملك و غذاهاى چرب و نرم و كبابهاى مأكول و فتح چند سنگر از اشرار را باز عرض مىكنم در روزنامهء « استقلال » و « شرق » و « مجلس » و سايرين كه حقيقت‌گو و لسان اهالى مملكت هستند خوانده‌ايد كه باز ايل جليل بختيارى چه جلادت و رشادتى بروز داده‌اند . دام هربار ماهى آوردى * ماهى اين‌بار رفت و دام ببرد بعد قشون دولتى مراجعت كرده‌اند . جنرال و صاحب‌منصبان بختيارى و رفرم جديد مطالبهء امتياز ( ورى ) مىكنند ، ما هم در تدارك « پرى » « 1 » هستيم . اما از خائنين وطن به قول انقلابيونها ، تجددپرورها و دمقراتها ، سوسياليستها ، حامى رنجبرها ، دمكراتها و زحمت‌كشيده‌ها و واسطهء مشروطه‌ها جويا شده بوديد يعنى سردار ملى آقا ستار خان و باقر خان . بدين مهمانى و مهمان‌نوازى * توان صد سال كردن عشق‌بازى همين‌قدر عرض مىكنم اين دو مهمان وطن غريب و بيچاره و درمانده با پاى شكسته غريب به موت در گوشهء خانهء كرايه كرده نشسته با كمال ذلت زندگانى مىكنند . اسب تازى شده مجروح به زير پالان * طوق زرين همه در گردن خر مىبينم روى ما اهالى قدردان و مهمان‌نواز همه چيز درست سفيد با اين معامله كه با اين دو مهمان غير عزيز و زحمت نكشيده رفرمه نشده كرديم . تف بر حياى ما . اف بر اين اقدامات ما . روى ما را تاريخ ابد الدهر سفيد خواهد كرد ( اگر مورخين دروغ‌پرداز ما بنويسند ) از آنها با پاى شكسته مىگذرد ولى باز روى ما ايرانيها خاصه عراقيها سفيد . اما سردار محيى به قول « استقلال » و « برق » با اسناداتى كه به اين زحمت‌كشيده‌ها مىدهند بيچاره و درمانده در سفارت عثمانى براى نقض قانون اساسى پناهنده است و هرچه فرياد مىزند ، عريضه به مجلس مىدهد كه اى مجلس شوراى ملى ، اى وكلاى مقدس مملكت مشروطه است و شما معين و حافظ قانون هستيد و منادى شما فرياد

--> ( 1 ) - به معنى جايزه و آفرين .