قهرمان ميرزا عين السلطنه

3661

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نامهء شيخ عبد الحسين تنكابونى « به شرف عرض اقدس حضرت اشرف و الا دام اقباله مىرساند . لا يزال از ايزد منان سلامتى وجود مسعود حضرت اقدس نواب و الا را مسئلت مىدارد . ضمنا معادعت « 1 » مىورزد از آن‌جائى كه اخلاص معنوى و ارادت صميمى حضرت مستطاب شريعتمدار ملاذالانام آقا دام ظله نسبت به آن وجود مقدس اظهر من الشمس و ابين من الامس است ، به واسطهء عدم سعادت بنده كه درك فيض حضور مبارك را ننمودم حضرت مستطاب ايشان زياده از اندازه از احقر رنجيده عما قريب است در درگاه حضرت ايشان مخذول و منكوب گردم ، هرچه تعذر ورزيده قبول نفرمودند و حقير هم نيز از حركت غيرمعقولهء خود نادم و تائب . مستدعى است كه به صدق آيه شريفه هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ وَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ بذل مرحمت فرموده بنده را از جراحات ايشان استخلاص نمايند . زياده ايام اكرام و اقبال به كام باد . عبد الحسين تنكابونى » . وضع الموت - روسها من وقتى كه وارد الموت شدم كه الموت يك‌پارچه شعلهء آتش بود . چنان با سه همسايهء خودم كه الموت را بلع كرده مىدانستند و فوايد كلى برده بودند مماشات كردم ، تملقات كردم ، پلتيك به خرج دادم كه مزيدى بر آن متصور نيست كه اگر به غير آن رفتار نموده بودم و مثل سابق رفتار كرده بودم روزگارم سياه و تباه بود و همين مسئله باعث نجات و فلاح شد . نمىشود در قرال الموت نشست و با دو همسايهء قوى خود با زبان و بنان دعوا كرد و به جاى مماشات و صلح و تملق با آنها با خوانين و علما و اربابان بلوك قاقازان قزوين و غار و فشانويه طهران عقد اتحاد و دوستى بست كه عقلا و وكلاى نامدار مملكت ما نمودند . حسّيات ملت مىبايست مطابق پلتيك دولت باشد . سفير با قونسلهاى روس را كه نايب السلطنهء ما ، شاه ما ، وزراى ما در نهايت احترام مىپذيرفتند ديد و بازديد مىكردند ديگر وقتى كه سفير روس خانهء علاء الدوله مىرود يا فرمانفرما مثلا از او ديدن مىكند دو كرور فحش و ناسزا تف لعنت نبايد بالاى منبرها گفت و توى روزنامه‌ها نوشت به تمام عالم فرستاد . پولكونيك روس كه مستخدم دولت ايران است و پنجاه سال است بريگاد قزاق به ميل و رضاى سلطنت ايران به دست آنها يك شب كه مهمانى مىكند وزير جنگ وقت را دعوت مىكند آن ابيات آن ، اشعار . « پسرم عباسى يك پسره باهوش راستىراستى » نبايد انشاد كرد ، در كوى و برزن گفت ، در روزنامه چاپ

--> ( 1 ) - به جاى عداوت استعمال كرده .