قهرمان ميرزا عين السلطنه

3655

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مملكتى ، همچو مردمى ، همچه دولتى تاريخ نشان نمىدهد . جن به خاطر ندارد . گر بخواهم داد شرح اين الم * نه مرا كاغذ بماند نه قلم قوام السلطنه چه عرض كنم ، چه عرض كنم اين يك رباعى را مىنويسم : قوام السلطنه را روزگار تارى شد * وزير داخله مدخول بختيارى شد وزير داخله آن كو الاغ بارى بود * ز لطف مير مفخم خر سوارى شد رفقا دوستان اقوام هروقت مرا ملاقات مىكنند ، از سلامتى وجود مبارك جويا هستند منتهى تنبلى مىكنم يا رقعه گنجايش ندارد ذكر اساميشان بشود . [ پايان‌نامهء شعاع الدين ميرزا ] حضرت اقدس و الا اين‌بار دستخطهاشان تغيرآميز نيست . همه روزه ابو القاسم را اندرون احضار [ مىكنند ] و صحبت الموت است . كاغذى به گوهر خانم نوشته بودم در جواب سؤالات حضرت و الا كه دست زينب چقدر است ، كجا راه مىروى ، شب چه مىكنى ، روز چه مىكنى و غيره و غيره جواب آن جواب بىمزه نيست . از اجوبه فى الجمله به دست مىآيد كه من چه نوشته‌ام ديگر مجال ندارم آن كاغذجات خودم را هم بنويسم . نامهء اديبانه و پرگوشه « قربان حضور مباركت گردم دستخط مبارك كه به افتخار كمينه مرقوم رفته بود زيارت كردم . تنها نخواسه‌ايست « 1 » به تن مرده جان دهد * از جان اگر لطيف‌ترى هست آن دهد و از سلامت وجود مبارك كه تازه با آب و هواى الموت سازگار گشته رسم و آداب و زبان آموخته و نفس خانم با نفس سركار و الا آشنا شده و جاى قدم زدن را انتخاب و راه گردش و شكار را معين فرموده و سگهاى خوب جهت حراست پيدا كرده خيلى خوشحال شديم شكر كرديم . حضرت اشرف اقدس و الا خيلى خنده كردند خصوص جهت پشت‌بام . برعكس خيال سركار و الا يعنى هميشه منشآت سركار شيرين بوده است . مقصود حضرت و الا از تلخى براى مضامين بود بلكه مطلب چيز ديگر است . . . « 2 » كه خود سركار مىدانيد . الحمد للّه كه آن هم رو به شيرينى گذاشته است .

--> ( 1 ) - كذا در اصل . ( 2 ) - نقطه‌چين در اصل است .