قهرمان ميرزا عين السلطنه

3654

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كشتن يار محمد خان كرمانشاهى سالار الدوله پس از فرار از كرمانشاهان ورود يار محمد خان ( يار محمد خان يك كرمانشاهى گون‌كن كتيرابگير بود ، مثل وكيل‌باشى و عباس حالا سردار قشون ما مىشود ) جمعى را به دار مىزند من‌جمله مشرف الملك و پسرش عموزادگان فخر الملك ( « فوزيه » « 1 » مىكند ) . مردم شهر اجماع مىكنند گفتند رحمت به سالار الدوله . بعد مىنويسد به شاهزاده او هم برمىگردد با اهل شهر يار محمد خان و اتباعش را محاصره كرده و تمام را مىكشند . فقط يار محمد خان و ده بيست نفر فرارا آمدند . عجالة كرمانشاه در تصرف اوست و مشغول درآوردن پدر مردم است . ( اين كرمانشاه از اول صحبت مشروطه الى حال سى مرتبه چپاول و غارت شده ) . پسر ظهير الملك اعظم الدوله و پسر اعظم الدوله را به تقاص مشرف الملك و پسرش به دار كشيده است . نايب السلطنه و سردار اسعد حاليه محرمانه در زدوخورد و نزاع هستند تا كه پيش ببرد . » [ پايان‌نامهء افخم الدوله ] ظهر اين رقيمه را حضرت شراكت‌پناهى به قلم معجز رقم خود زيب و زينت داده بنده را قرين افتخار فرموده بودند . هى هذا . نامهء شعاع الدين ميرزا « قربانت شوم . تصدقت بروم . چون بنده عادت به روى ميز چيز نوشتن ندارم و سطر كج مىشود لهذا چليپا مىنويسم و عذر مىخواهم از مقام منيع حضرت مستطاب و الا روحى فداه . بارى امروز 15 ربيع الاول 1330 صبح است در خدمت حضرت حاج افخم الدوله بنده و حاج امير الدوله و شاهزاده ملك‌آرا به‌طور اتفاق جمع شديم . الحمد للّه همه دوستان سلامتند . سه روزى هم در شمران خدمت افخم الدوله و عز الممالك بودم فى الحقيقه جاى سركار خالى بود . بهار هواى خوش ولى حيف كه دماغها ناخوش است . گويند بهارى شد گل آمد و دى رفت * ما بىتو ندانيم كه كى آمد و كى رفت ماندن شما در الموت معلوم نيست چند سال طول بكشد . لااقل اگر شما نيائيد ماها بيائيم . در حوالى عيد انشاء اللّه براى بعضى كارهاى شخصى ممكن است به قزوين بيايم يا تنها يا با رفقا . اگر جاى پذيرائى شش هشت نفر را داريد بفرستيد بيائيم ، اگر نداريد چهار پنج روزى خودتان تشريف بياوريد خيلى مشتاق زيارت سركار هستم . به هر شكلى باشد ديگر مختاريد . و اما اخبارات آنچه شنيده مىشود دروغ است . هيچ همچو

--> ( 1 ) - يعنى گلوله‌باران .