قهرمان ميرزا عين السلطنه
3647
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
حاجى قربان پيش من مهتر بود هنگامى پانزده نان مىخورد . يك پسرهء گندانه سرى تازه نوكر گرفتهام براى هيزمكشى پانزده نان به او دادند در يك مجلس خورد . گفتند باز مىخورى گفت نان نه اگر پلو يا چيز ديگر باشد آرى . يك لنگرى « 1 » چلو كه يك من تبريز برنج باشد به يك مجلس مىخورند در يك دفعه از سه وقت . از حسنقلى و محمد على جويا شدم آن دهات هم همينطور خوراك مىخورند . قسم خوردند ثلث اينها صرف نمىكنند . قاضى گرمارود كه نه علف بار مىآورد نه گاويارى مىرود هيچوقت در خانهء خودش سير نمىشود . مگر مهمانى برود سه صدى كه يك من نيم تبريز ما باشد پلو مىخورد سواى نان و عسل و شلغم و پياز و غيره . اين يك هنگام غذاى اوست . لغات تاتى هوا دو روز است مىبارد . گاهى برف ، گاهى باران . اما برفش دوام ندارد . قلعه به زبان تاتى « خوربين » است و خوب هوائى در زمستان دارد ، ليكن ورك و بالاروچ را كه نگاه مىكنى يكپارچه سفيد است . باز لغت تاتى بنويسم مبادا فراموش شود . زبان انگليسى فرانسه كه ياد نگرفتيم شايد اين را بياموزم . ساسى - بىنمك . حولكى - زود . زما - داماد . هاى - بگير . چقر - چرك كثيف . وادازنى - كم است . اساس - خوب نيست . گورا - صدا . بورمه - گريه . ليليه - قاقا . زنخازى - خواستگارى . ششى خانه - شب شش . كوكرك - كبكدرى . اسپج - شپش . بچسپسده - چسبيده . به چا سديم - سردم شد . دحالكن - يك دقيقه قبل . دل آمه - تو آمد . گنه - خيس . ديه سال - پارسال . چشمهچين - تكمه صاف . دكون - بريز . از بس خط ما بد است يك مدتى بگذرد كه دور از اين الفاظ بشوم همان خود من در خواندن اين لغات عاجز [ مىشوم ] بلكه ابدا نمىتوانم بخوانم تا چه رسد به ديگران . قاتلين و ياساى امير اسعد ملا قربانعلى نامى بود در تنكابون متمول بىاولاد برادرزادهاش ميرزا عبد اللّه روزنامجات طهران را خوانده بود كه قاتل اتابيك را تقديس كردند ، بر عباس صحراى كربلا مقدم داشتند . قاتل صنيع الدوله را كسى نگرفت ، قاتل علاء الدوله را احدى دنبال نكرد و غيره و غيره . با يك نفر مهدى نام همدست شد . تفنگى عاريه كرده شب درب خانهء عمو رفته مهدى نام عمو را صدا زده كه منتظم الملك ترا مىخواهد تا بيرون مىآيد
--> ( 1 ) - لنگرى - بشقاب بسيار بزرگ .