قهرمان ميرزا عين السلطنه

3648

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ميرزا عبد اللّه با دو تير از تفنگ عاريه او را از زحمت دنيا نجات مىدهد . صبح مأمورين امير اسعد مىروند زن ملا قربان مىگويد من صداى كسى كه ملا را خواست شناختم مهدى بوده . او را دستگير عبد اللّه را نشان مىدهد . امير اسعد مىرود همان درب خانه ملا قربانعلى اول عبد اللّه را به درخت بسته حكم مىكند مهدى با دو تير تفنگ او را خلاص مىكند . بعد مهدى را به همان درخت به دار مىكشد . از عاريه‌دهندهء تفنگ هم دويست تومان جريمه دريافت مىكند . تمام مردم تنكابون حتى الموت متشكر از اين ياساى امير اسعد شدند . بله همين عدم مجازات بود كه كار ايران را به اينجا كشانيد . اخبار محلى پنجشنبه 17 ربيع المولود - چندى بود ميرزا اسحق مرا دعوت كرده بود و از شدت تنبلى نرفته بودم . امروز هوا را خوش ديده عصر به سمت شترخان عازم شدم . سليمان از شهر آمده بود مكتوباتى داشت ، اما بالاروچ رفته تا عصر نرسانيد . در شترخان بادام خوب باز شده بود بيدمشك زياد بود . روز جمعه صبح را دزدك‌سر رفتم . ولى باغها را داده بودند پرچين كرده نهال‌كارى كرده بودند . رعاياى گازر خان اقوام و بستگان شيخ محمد على ملعون از دست حسن كدخدا و ملا شعبان و اسمعيل شكايات زياد نموده بودند . حسنقلى كه فعلا مفتش من است آنجا رفته بود و همه را آورد . سه ساعت سروكله زدند خودم تمام حسابها را نوشتم . ملا شعبان ناقلا هيجده تومان هم خودش را طلبكار كرد ! عصر حسنقلى و آقا شيخ حسين را به خواهش و انتخاب رعايا فرستادم گازر خان تا براى سال آتيه قرارى بگذارد طرفين آسوده بشوند . غروب قلعه آمدم . كاغذ اسعد الحكما كه اخبار دارد مىنويسم ( از طهران مكتوب نداشتم ) . كاغذ اسعد الحكماء « دستخط انور عالى كه مشعر بر صحت وجود مبارك بود زيارت از حال اين فانى استفسار فرموده بودند به وظيفه دعاگوئى مشغول مىباشم ، نهايت تشكر را دارد از وجود مبارك كه در الموت توقف فرموده از بركت وجود مبارك آن بلوك نهايت امنيت را دارد ، خيال بنده هم راحت است . به وجود مبارك دعا مىكنم . از اخبارات خواسته بوديد گرچه از وظيفهء بنده خارج است از مطالب سياسى عرض نمايم ولى از اين‌كه استفسار فرموده‌ايد به اين جهت مختصرى اطلاعات خود را عرض مىنمايم .