قهرمان ميرزا عين السلطنه

3630

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

« مموار » مزه‌اى ندارد . ولى همان كه گفتم احتمال آمدن محمد على شاه مىرود كه او هم بيايد دست‌نشانده باشد مثل بعضى از مردم . روز اول سجده‌ها بكنند كه الحمد للّه مملكت صاحب پيدا كرد و غيره و غيره . صاحب مملكت اين مملكت صاحب ندارد . صاحب حقيقى آن كابينهء سنت جيمز است و سنت پطرزبورق . حضرت و الا خيلى انتظار دارد اين‌طور بشود و شما عزل بشويد ، خودشان مدتها الموت بمانند . چند اسب از تركمانى و عربى هم حضرات با مقرريهاى پس‌افتاده بدهند . ماليات الموت هم تيول بشود . سواى اين مسئله گمان مىكنم آرزوئى نداشته باشند . پس حدس همان است كه نوشتم خوب نيست ، زياده قربانت . [ پايان نامهء عماد السلطنه ] دو دستخط از حضرت اقدس و الا رسيد به توسط قنسولگرى . يكى به تاريخ چهارم صفر ديگرى يازدهم . اولى چون صورت‌حسابى فرستاده بودم و مبلغى طلبكار بودم به خط جناب منشىباشى عبارت‌پردازيها شده براى تفريح نوشته مىشود . چهار نامهء پدرم ، عز الدوله « نور چشم مكرما . صورت‌حسابى را كه به توسط فرزندى عماد السلطنه حفظه اللّه تعالى ارسال داشته بوديد ملاحظه شد واقعا آن آب و هوا تربيت هوش و ذكا مىكند . اگر حسن صباح سالهاست كه از دنيا رفته معلوم مىشود نتايج او هنوز باقى هستند كه « قوت ناطقه مدد از ايشان برد » . اين حساب جمعش معلوم نبود و خرجش سردرگم و حاصل جمع خرجش براى ملاحظه‌كننده جز پريشانى خاطر نتيجه نداشت . حساب يعنى عايدى هرسنه معين ، خرجى كه لازم است در مقابل آن نوشته . اين حساب نه حاصل ملكى را مىنمود و نه فايدهء مالياتى را متضمن داشت . از طرف ديگر صورت خرج هى « دفعه » بود هى « بابت » و هى نوشته بود در وجه فلان آقا چقدر ، به همان آقا چقدر . چه مىدانم صحيح است يا سقيم » تا الى آخر . معلوم است هركس طلبكار شود اين جواب او خواهد بود . اما دستخط يازدهم اوقات‌تلخى زياد داشت . ده عدد پوست سمور هم خواسته بودند كه وجود ندارد . قاطر هم از يكى سى تومان الى سى و پنج تومان علاوه قبول ندارم چه و چه . اما يك رقيمه كه اخبار داشت و يك رقيمه‌اى كه از روى دماغ‌چاقى مرقوم داشته بودند محض اين‌كه خط