قهرمان ميرزا عين السلطنه
3402
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
جلوى قاطر به عداوت آنكه اين قاطر برادر هووى اوست برداشت . ملا يحيى رفت گمان كرد علف را قاطر خورده باز علف گرفت . باز زنكه رفت و دزديد . سيد مهدى بنا كرد از قاطر تعريف كردن ملا يحيى ورمى كرد . آخر گفت هشتاد تومان قيمت دارد و تو خيلى مفت خريدى ، يك شيرخور دارم با پنجاه تومان مىدهم بده . گفت پيشكش است ، شما شصت تومان هم بخواهيد مىدهم . نوكرها بنا كردند قيمت گذاشتن و ملا يحيى دماغى پيدا كرد كه به وصف نمىآيد . وركىها پيغام دادند پيش من اگر مؤاخذه نمىكنى ملا يحيى را توى آب انداخته خلاص شويم . « 1 » فرجآباد وركرود بارى ناهار را هم گفتم آوردند وركرود فرجآباد در خانهء على اكبر . اين وركرود پائين جيرينده بود يكى آبادى كوچكى نوزده سال قبل سيل خراب كرد به صلاح ديد فرج اللّه خان نايب الحكومه كه خدا رحمتش كند فقط همان يك نايب الحكومهء خوب را اينجا ديد و شانزده سال حكومت كرد . اصلا ملايرى بود . اين دست رودخانه آمده و عمارت ساختند به آن جهت موسوم به فرجآباد شد و از بس اهالى الموت از آن مرحوم راضى هستند و خوبى ديدند هيچ وركرود نمىگويند و به نام او فرجآباد مىخوانند و پشتسر طلب آمرزش برايش مىكنند . سيصد زن نشاكار بعد از ناهار باز رفتم سر پل . آب كمكم زياد شد به شدتى كه يقين كرديم پل نساخته را آب خواهد برد . اما للّه الحمد به خير گذشت . گفتند صبح زنهاى بالاروچ و ورك و جيرينده و حسنآباد به سمت تنكابون براى نشا رفتند . در اين صحبت بوديم سر زنهاى آتان ناحيه پيدا شد . دستهدسته هركدام مال يك آبادى كه فقط يك مرد يا يك پسرك جلوى دسته بود و مابقى زن بودند پير و جوان و بچه . قريب صد و پنجاه زن دستهدسته گذشت در حقيقت سان خوبى به ما دادند . تمام آنها يك چرم در پا داشتند . ابدا شلوار نداشتند يك تنبان كبود پيراهن آنها يا قرمز بود يا سفيد . سرهاى غريب عجيب بسته بودند . بعضيها از عمامهء ملا يحيى خيلى خيلى بزرگتر . دنبالهء چارقد را به گردن خود بسته بودند . هر كدام بچه كوچك داشتند به پشت خود بسته و سفرهء نان خود را به سر گذاشته بودند . هر كدام بچه نداشتند يا داشتند قابل راه رفتن بود سفره و لوازم خود را به
--> ( 1 ) - بالاخره در سنه 1350 ملا يحيى را آب برد و تلف شد . ( حاشيه )