قهرمان ميرزا عين السلطنه
3386
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
است به شهر قزوين مستقيم و غيرمستقيم مىنويسم لطف اللّه خان بيايد من بروم نمىآيد . طلسم زنگوله هم مثل اينجا نبوده . دو مغروق پنجشنبه پنجم جمادى الاول - ديشب مغرب به قول الموتيها نماز سركاغذى از ولى رسيد كه دو نعش جوان و يك قاطر در دزدكسر و پائينتر آن از آب به كنار افتاده و گرفتهاند كسى نمىشناسد ، مىگويند بايد وركى باشند . همان ساعت آدمى ورك فرستادم امروز صبح ميرزا على و چند نفر رفتند بعد از ظهر نعش را آوردند معلوم شد يكى پسر هيجده ساله كربلائى غنى و ديگرى پسر هفده ساله مفيد بوده كه با گله عراق رفته بودند مراجعت در جلوى محمدآباد دو نفره سوار قاطر شده به آب مىزنند و آب آنجا شديد بوده چنانچه براى قاطر هم نجاتى دست نمىدهد و هردو با حيوان خود تلف مىشوند . جوان بودند و خيلى حيف شد خداوند رحمت كناد . آب امسال خيلى خيلى زياد است اين مقدمه بودنشان داد خدا از عاقبت حفظ فرمايد . خيلى كسل و دلتنگ بودم بيشتر دلتنگ شدم . شب و روز كار من فكر است طورى كه از قدر احتياج هم كمتر حرف مىزنم . دايم تكوتنها راه مىروم سيگارد مىكشم و فكر مىكنم . گاهى مثل مجانين با خود حرف مىزنم . نروم طهران چه كنم ، بروم با نداشتن خانه ، قرض زياد ، عيال فراوان چه كنم . پس از فضل خدا كه شامل نيست اميد ما به حضرت و الا بود آن هم كه قطع شده . در صورتى كه به افخم الدوله چيزى ندهد به من هم نخواهم داد . ملكى ، مالى ، نوكرى هم ندارم . پس چه خاك بر سر نمايم يا مسبب الاسباب . آورد به اضطرابم اول به وجود * جز حيرتم از حيات چيزى نفزود رفتيم به اكراه و نديديم چه بود * زين آمدن و رفتن و بودن مقصود راستش را بخواهى همين است . كدخدا يحيى خان دوشنبه نهم جمادى الاول - عمل سرباز را به واسطهء عدم موافقت نتوانستند كارى كنند . ميرزا حسن خان معلوم شد پول را خورده . ملا يحيى كه خودش را سيف الشريعه لقب داده و مهر بزرگى درست كرده رفت بادشت ، افراسياب خان مأمورى به او داد پول را جمع كند . اين ملا يحيى وركى است و بسيار به حضرت و الا ارادت و اخلاص دارد اما كمى ديوانه است و عقل درستى ندارد . پارسال مردم را گول زد كدخدائى را براى ميرزا جان دامادش گرفت ، ليكن باطنا خودش متصدى است و كدخدا يا مأمور دوره افتاد